13

خوانش انتقادی همه چیز

Archive for اوت 2007

کیمیاگر وارفته!

Posted by lord13 در اوت 31, 2007

یکی از کتاب هایی که امسال از نمایشگاه بین المللی خریدم «چون رود جاری باش» نوشته پائولو کوئیلو با ترجمه آرش حجازی بود.کتاب به نظر من خیلی خوب بود چه از نظر محتوا و چه از نظر ترجمه.ترجمه بسیار دلنشین بود و وقتی از یک صفحه شروع می کردم حداقل 50 صفحه را می خواندم و به همین دلیل خیلی زود تمام شد.مدت ها می خواستم آثارش را دنبال کنم ولی به علت مشغله هایی که پیش می آمد نتوانستم.این اولین کتابی بود که از این نویسنده می خواندم تا اینکه هفته پیش و به قید قرعه کتاب کیمیاگر را که با ترجمه بهرام جعفری بود را خریدم در ابتدا سریع پیش می رفتم ولی کم کم متوقف شدم چون زیاد جذب نشدم و شاید علت اصلی این است که سادگی در کتاب نیست و نویسنده می خواهد جملاتی بگوید که ذهن خواننده را درگیر کند و روی کلمات خاصی هم زوم می کند و بارها تکرار می کند مثل:»روح دنیا» یا «افسانه ی شخصی» یا «نشانه ها» و… این تکرار خیلی ملال آور و آزار دهنده می شود و حتی ایده اصلی ماجرا که دنبال کردن آرزو ی شخصی است را هم تحت تاثیر قرار می دهد.

من تا صفحه 122 جلو رفته ام ولی خیلی دلچسب نبوده است وقایع نیز در آن کند پیش می روند.البته ترجمه هم گاهی لنگ می زند و به طوری که شما حس می کنید در این چند سطر مترجم منظور را نفهمیده و فقط یک سری معنی لغت نوشته است.

یک جا تعبیری از مسلمانان در آفریقا دارد که اول برایم تعجب انگیز بود ولی بعد دیدم که به راستی اگر کسی بدون هیچ دانشی درباره نماز به آن نگاه کند آن را این طور می بیند:»روحانی هایی را می دید که از برج های بلندی بالا رفته و شروع به آواز خواندن می کردند و این در حالی بود که همه مردم در اطرافشان زانو زده و با سر به زمین ضربه می زدند! و او با خودش گفت:کارهای بی ایمانان!»

موضوع اصلی داستان درباره جوانی است که از خانه خود جدا شده و به آرزویش که سفر کردن بدون هیچ محدودیتی است برسد او سال ها چوپانی می کند و تمام اسپانیا را می گردد ولی به دلیل خوابی که می بیند و ملاقات با مردی – که خود را شاه صالم معرفی می کند – به آفریقا می رود تا گنجی را که در کنار اهرام مصر است بیابد.در این راه با کسانی آشنا می شود حتی عاشق می شود و …

اگر کسی از دوستان کتاب خوبی می شناسد معرفی کند چون حسابی بی کتاب شده ایم!

Posted in هنری, شخصی | 1 Comment »

بزم های شادی اعصاب خردکن

Posted by lord13 در اوت 30, 2007

به طور کلی از مهمانی رفتن و آمدن خوشم نمی آید تازه نوع بدترش هم هست:عروسی.اگر داخل عروسی پیش مرد ها نشسته باشم باید مثل چراغ چشمک زن شهرداری هی نارنجی بشوم و هی سفید از دست شوخی هاشون.اگر پیش زن ها هم باشم فقط باید بشنوم که پشت سرهم حرف می زنند به همین خاطر باید تنها باشم از طرفی چونکه روابط عمومی قوی ندارم خیل از شلوغی خوشم نمی آید و مجبورم از اول تا آخر مهمانی خودم را با خوردنی ها سرگرم کنم.فضای این حالت را هم دوست ندارم چون اگر یک حرکت کج و کوله انجام بدهی تا مدتها نقا محافل می شوی و تازه باید مواظب باشی کراواتت را هم درست بسته باشی و اگر نه مزاح همه با تو در این باره خواهد بود.اصلا» نمیفهمم برای چه دور هم جمع می شویم برای اینکه ایراد های همدیگر را بزرگ کنیم و یک جوک جدید برای خندیدن داشته باشیم؟ اصلا» هم تحمل خنده های زیر زیرکی را هم که این جماعت نسوان از خود در می کنند را هم ندارم.البته بیشتر هم سن و سال های من از این مهمانی ها خوششان می آید و از این اجتماعات صمیمی (!) استقبال زیادی می کنند.

با همه این تفاسیر دیشب مجبور بودم از 8 غروب تا 2 شب این عذاب را تحمل کنم هر چه که به آخرش نزدیک تر می شدیم انگار دیگران بیشتر سرحال می آمدند ولی من از سر درد داشتم می مردم ولی اگر کمی در این جنگ طاقت فرسا ضعف نشان می دادم احتمالا» تا آخر عمر باید سرکوفت های اقوام نزدیک را تحمل می کردم پس تصمیم گرفتم مردانه در این رقابت پایدار بمانم ولی باور کنید لبخند زدن به هر موجودی که در کنارت است خیلی کار آسانی نیست!

 آن قدر این دیدار ها به تجمل کشیده شده که دیگر از اصل آن چیزی نمانده است و تنها یک ظاهر تو خالی است که هر آن با هر ضربه کوچک امکان ترکیدن دارد.ای کاش چند صد سال قبل به دنیا می آمدم تا دیگر مجبور نبودم این ظواهر فریبنده را تحمل کنم.همه در کنار هم هستند اما هیچ کدام از درون دیگران خبر ندارند و شاید اصلا» دوست ندارند خبر داشته باشند.آزار دهنده است کاری که برای شادی و دوستی طراحی شده به محل به خود نمایی تبدیل شده است.

پس نوشت:شانس آوردیم ما را در این بزم شبانه مثل فرزاد حسنی دستگیر نکردند!

Posted in شخصی | 4 Comments »

فرزاد حسنی از عرش(!) تا فرش

Posted by lord13 در اوت 30, 2007

یکی از مجریان مشهور سیما به همراه يكي از برنامه سازان رادیو جوان به دلیل حضور در یک میهمانی مفسده انگیز شبانه، بازداشت شده اند….گفتنی است چندی پیش و با آغاز دور دوم طرح ارتقاء امنیت اجتماعی، این مجری به بهانه آنچه كه رفتار ناشایست نیروی انتظامی با متخلفین مي خواند، ادعا كرد چندین بار بدون انجام هیچ عمل خلاف قانون و عرف، بازداشت و از سوی نیروی انتظامی با وی برخورد شده است.

این خبر را اگر 3-4 ماه پیش می شنیدم خیلی تعجب می کردم ولی حالا تقریبا» پیش بینی شدنی بودرجا نیوز تیتر زده:بازداشت یک مجری مشهور در بزم فساد شبانه! فکر می کنم این کسی که تیتر زده زیاد اشعار نظامی را می خوانده به همین خاطر از بزم استفاده کرده! کسی که تا چند وقت پیش به عنوان الگو ازش یاد می شد و هر برنامه ای را که می خواستند حسابی به دین و مذهب ربطش بدهند به او می سپردند حالا به فساد اشتهار پیدا کرده و هر نوع لقبی را به او می چسبانند.

این را به خاطر این گفتم که بدانید در جایی که هیچ کس کوچک ترین انتقادی را تحمل نمی کند شاید یک گپ کوچک کسی را این چنین به زمین بکوبد.تغییرات به سرعتی انجام می شوند که نمی توان حرکت بعدی را پیش بینی کرد.همین آدم تا چند وقت پیش پیش همه عزیز بود ولی حالا از چشم و ابرو تا کوچک ترین حرکتش غیر اسلامی و فساد انگیز است تازه رجانیوز از فعالیت رادیویی اش هم گفته پس بعید نیست که به زودی و سادگی کلا» از جامعه هنر (!) هم طرد شود.

این سقوط دردناک شاید اولین نباشد همانطور که آخرین هم نخواهد بود شاید او قربانی شد تا دیگران حساب کار دستشان بیاید.

پس نوشت:دو روز قبل رییس جمهور گفت در ایران آزادی مطلق وجود دارد.

Posted in اجتماعی | 14 Comments »

مجلس:بلای جان مردم

Posted by lord13 در اوت 28, 2007

1)رئیس مجلس شورای اسلامی با تایید توزیع کارت سوخت بین نمایندگان مجلس گفت: به طور قطع میان مردم و نمایندگان تفاوت وجود دارد و نماینده یک فرد عادی نیست

2) حداد عادل در پاسخ به این سئوال که آیا نمایندگان نمی توانند با وسیله نقلیه عمومی به حوزه انتخابیه خود سرکشی کنند گفت: بالاخره استفاده از وسیله نقلیه عمومی نیز نیازمند مصرف بنزین است بنابراین تفاوتی در این زمینه وجود ندارد.

3) حداد عادل میزان سهمیه تخصیصی به خودروهای شخصی را مناسب توصیف کرد و گفت: با توجه به اینکه امروز ما شاهد حضور ماشین ها در خیابان ها همانند گذشته هستیم این روند نشان می دهد که اختصاص 100 لیتر در ماه به خودروهای شخصی کم نبوده است و مردم متوجه شده اند که می توانند با مدیریت مصرف به کار خود ادامه دهند.

1)ببینید رییس مجلسی که باید برای راحتی مردم و آسایش آن ها تلاش کند و تازه چون رییس همه است باید نسبت به همه پر تلاش تر هم باشد چه طور حرف می زند.او با قاطعیت نمایندگان را از مردم متمایز می داند.بله حق هم دارد آن ها با مردم فرق دارند هیچ کارگری تعطیلات تابستانی نمی رود هیچ گروهی از مردم فروشگاهی ندارند که در آن با نشان دادن یک کارت اجناس را تقریبا» مجانی بردارند هیچ کدام حقوق مادام العمر نگرفته اند وبه هیچ کدام خودرو اهدا نشده است تازه با این وضع است که مردم باید به دست و پای اینان بیفتند!

2)سخن دوم نماینده مجلس حرفی بدون لحظه ای فکر است چرا که وسایل نقلیه عمومی که برای شهرستان های راه دور استفاده می شوند هیچ کدام بنزین سوز نیستند به جز آژانس ها که به علت قیمت گران مدت ها است که مردم از آن ها استفاده نمی کنند.حتما» در سفر با قطار که کلی هم تبلیغش کردند کسی به این آقا نگفته سوخت قطار بنزین نیست و شاید ایشان تصور می کند همه اتوبوس ها هم بنزین می سوزانند! سوالی که پیش می آید این است:اگر تفاوتی بین وسایل عمومی و شخصی در مصرف بنزین نیست چرا مردم را به زور در اتوبوس های داغون و مترو هایی که جای نشستن نیست سوار می کنید؟آیا آن همه تبلیغ برای وسایل نقلیه عمومی فقط برای مردمی است که شما را انتخاب کرده اند؟ و برای شما خاصیتی ندارد؟

3)اگر سهمیه ها کافی و خوب است پس چرا 1200 لیتر بنزین اضافه گرفته اید مگر مردم سفر نمی روند تازه همه سفر ها هم که برای تفریح نیست گاهی مشکلی پیش می آید و گاهی هم شغل فرد ایجاب می کند.چرا این همه تناقض در گفته هایتان هست؟چند درصد نماینده ها به حوزه هایشان سر می زنند؟ در همین ساوجبلاغ که چسبیده به تهران است مردم پس از انتخاب  نماینده یک بار هم او را در شهرشان ندیدند. تازه اگر هم سر بزنند کسی که نماینده تهران یا قم یا همین شهر های اطاف است هم 1200 لیتر اضافه نیاز دارد؟ خب اگر می خواهید مشکل کمبود بنزین خودتان را حل کنید چرا بر سر مردم منت می گذارید؟این چه مجلسی است؟

سال ها پیش نهضت مشروطه پیروز شد و در این کشور برای اجرای عدالت برای آسایش مردم مجلس ایجاد شد ولی اکنون مردم از مجلس نه تنها سود نمی بینند بلکه آن را وسیله ای برای تایید دولت می یابند.من از شما می پرسم کسی که باک بنزینش پر است و خیالش برای مسافرت های تفریحی که در تعطیلات های 2 هفته ای اش راحت است می تواند صاحب غذا خوری را که به خاطر نبود مسافر دارد بدبخت می شود را درک کند؟

Posted in اجتماعی, سیاسی | 4 Comments »

خوبی نه برای پاداش

Posted by lord13 در اوت 27, 2007

چند وقت پیش جناب صبحونه چند سوال خوب مطرح کردند و از اون طرف جناب ققنوس هم چند جواب خوب و قابل قبول دادند.من متوجه رابطه بین دو تا از سوال ها شدم یک مرگ و دیگری حوری بهشتی و این مساله پیش آمد که اگر پس از مرگ چیزی نباشد و در نتیجه حوری نباشد و به طور کلی نظام پاداش و جزایی وجود نداشته باشد آیا انجام کار خوب و بد معنایی پیدا می کند؟

توجه کنید منظور من این نیست که پس از مرگ حیاتی وجود ندارد بلکه منظور من این است که آیا صرفا» انجام کارهایی که گاها» آن ها را خوب یا خیر می نامند فقط برای دریافت پاداش است؟هر کس وقتی در وجودش جستجو می کند می تواند بفهمد که هدفش از انجام کارها چیست ولی گاهی ما به خودمان دروغ می گوییم چرا که نمی خواهیم باور کنیم ما کاری به ظاهر خوب با هدفی نه چندان خوب انجام داده ایم.پیامبران برای پیروان خود بهشت را تصویر می کردند چون می خواستند آن ها را از این طریق به خدا نزدیک کنند و آن زمانی بود که درک انسان هم از دنیای پیرامون و هم از دنیای درونش کم بود ولی حال که تکامل ذهن انسان را به قدرتی برتر برای او تبدیل کرده و بشر توان بهره بردن از ذهن خارق العاده اش را دارد دیگر معنا ندارد که کسی برای بهشت دست به عمل بزند.

این جدایی عمل از نتیجه است شما باید به انسانی که به کمک شما نیازمند است کمک کنید نه به خاطر پاداش.درست به خاطر ندارم ولی دونده ای در یک مسابقه المپیک شرکت کرد و به علت جراحتی که در حین مسابقه برداشت از بقیه عقب افتاد به طوری که چند ساعت از همه عقب تر بود و مسئولان از او خواستند مسابقه را رها کند ولی او تا خط پایان دوید و وقتی علت عملش را از او پرسیدند گفت»مردم کشورم من را نفرستادند که مسابقه را نیمه کاره رها کنم» این یک نمونه عالی تلاش صرف نظر از نتیجه بود.هر کسی باید تلاش کند به جایی برسد بدون توجه به پاداش کار آن را انجام دهد.اگر شما یک فرد بدون دین را ببینید که به کسی کمک می کند باید بدانید او به حوری بهشتی کاری نداشته ولی کار مثبتی را انجام داده او خدایی ندارد که به او پاداش دهد ولی کار خوبی انجام می دهد و اگر قرار به دادن پاداش باشد پاداش او از هزاران دین دار که برای پاداش کاری کرده اند بیش تر خواهد بود.

Posted in اجتماعی | 3 Comments »

تفسیر هنری

Posted by lord13 در اوت 26, 2007

حتما» برای شما هم پیش آمده است که یک کتاب داستان یا یک کتاب شعر را خوانده باشید و مفهوم آن را به خوبی درک کرده باشید ولی در برخورد با یک فرد با تجربه تر یا یک کتاب دیگر متوجه شوید که مفاهیم دیگری نیز در آن متن موجود بوده که شاید شما متوجه نشده اید یا اصلا» با آن مخالفید.

اینجا این سوال پیش می آید که کدام یک درست ترند؟ ولی این سوال در بیش تر موارد غلط است چون در مورد یک اثر هنری برداشت فقط به شخص خواننده ربط دارد و با توانایی ذهن او متناسب است و در بیش تر موارد اینکه یک برداشت را حذف کنیم کار اشتباهی است که متاسفانه بسیار هم انجام می شود و به مرگ تخیل می انجامد.مثلا» شعر حافظ یکی از تعبیر پذیرترین ها در ادبیات فارسی است و به همین علت است که از آن برای فال استفاده می شد (وشاید الان هم می شود) چون هر کس با توجه به شرایط خود شعری را می خواند و بنا به حال خودش آن را تعبیر می کند و این حس را در او به وجود می آورد که حافظ این شعر را برای او سروده است!مثلا» در این بیت:در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند/گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را بارها این بیت به عنوان سندی بر جبرگرا بودن حافظ استفاده شده است ولی بعد ها این مفهوم بیان شد که حافظ در اینجا به طنز سخن گفته و در واقع عقیده جبر گرا را به مسخره گرفته است! این به شما مربوط است که کدام را انتخاب کنید ولی نمی توانید دیگری را غلط بدانید.

اگر ما بخواهیم معنای هنر را یکی فرض کنیم دیگر هنری وجود ندارد بلکه یک شکل تک بعد است ولی زیبایی هنر این است که هر سلیقه ای بتواند آن را درک کند آن گونه که هست و این برای هر کس تفاوت دارد.البته ایراد کار اینجا است که از ابتدا این را دانش آموزان یاد می دهیم که برای شعر یک معنی را یاد بگیرند و در امتحان آن را بنویسند و این باعث می شود درس ادبیات آن ها به درسی تبدیل شود که فقط حفظ کردن را به کار می گیرد و در آن هیچ جایی برای ذوق هنری نیست.این زمینه در ناخودآگاه ذهن می ماند و فرد در بزرگ سالی هم همواره به دنبال یک مفهوم از هر اثر هنری است و بقیه را اشتباه می پندارد.در این حال کسی نمی تواند او را متوجه این اشتباه کند و در واقع مدارس ما کسی را به جامعه وارد کرده اند که معنی لذت بردن از اثر ادبی را نمی داند.

اگر ما معتقد باشیم یک اثر ادبی معانی مختلفی و گاه متضادی می تواند داشته باشد می توانیم درک بهتری داشته باشیم و سعی کنیم به نکاتی پی ببریم که شاید هیچ کس آن را درک نکرده است و در واقع پرده از راز هایی برداریم که هنرمند آن ها را فقط برای ما – نه کس دیگری – خلق کرده است.

Posted in هنری, اجتماعی | 2 Comments »

اقتصاد ما اصلا» به نفت وابسته نیست!

Posted by lord13 در اوت 25, 2007

یک روز ملانصرالدین می گوید زور بازوی من از جوانی تا به حال تغییری نکرده است می پرسند چرا؟ می گوید چون من از جوانی نمی توانستم سنگ بزرگی که در حیاتمان است را تکان بدهم و هنوز هم نمی توانم پس قدرتم هیچ تغییری نکرده است!

این حکایت ما و نفت هم هست چون چند سال پیش که نفت را بشکه ای 7 دلار می فروختیم هم گاهی دچار کمبود بودجه می شدیم و به در و دیوار می زدیم.شاید آن زمان کمبود بودجه چیز عجیبی نبود ولی الان که نفت را بشکه ای 70 دلار می فروشیم چه بهانه ای وجود دارد؟قبلا» وعده داده شده بود که نفت به سر سفره مردم بیاید و البته از همان موقع توخالی بودن این وعده واضح بود ولی برای رای جمع کردن ایده خوبی بود و امروز می بینیم قیمت زیاد نفت نه تنها باعث رشد اقتصاد ما نشده بلکه سبب ضعف آن و تورم روز افزون شده طوری که من تعجب نمی کنم اگر فردا نان را دانه ای 500 تومان بفروشند هر روز یک کالا به صدر جدول می رود و دیگر کالا ها سعی می کنند خود را به آن برسانند.اوضاع قیمت ها واقعا» بی ثبات است و در حالی که کشاورز میوه ها را سر زمین و مفت می فروشد به مدد چند دلال قیمت برای مصرف کننده سر به طاق نهم می ساید.

برای اینکه بگوییم چرا نفت هیچ تاثیری بر اقتصاد ما نداشته تنها چاره این است که بگوییم اقتصاد ما اصلا» به نفت وابسته نیست!چون حتی کمی بستگی باعث می شد که ما حداقل رشدی را ببینیم.پس ملت عزیز منتظر باشید که این روز ها خبر خوش نفتی را بشنوید و آن هم این است که اقتصاد ما نفت را بیرون کرده و دیگر کمی و زیادی قیمت نفت هیچ تاثیری بر ما ندارد.آیا رییس جمهور های دیگر هیچ کدام مناطق محروم را نمی دیدند؟ یا هیچ کدام به فکر ملت نبودند؟ خودتان قضاوت کنید مسئولانی که تمام بودجه کم یک شهرستان دور افتاده که سالیانی است بازرسی به آنجا نرفته را به هدر می دهند وقتی با میلیارد ها تومان پول روبرو می شوند چه حسی پیدا می کنند؟ اگر یک چهارم هزینه های اعمال شده واقعا» صرف شده بود باید هنوز منطقه دور افتاده وجود داشت؟ همین بم که کمک های زیادی به آن شد هنوز چهره خاک آلود یک شهر ویران شده را دارد معلمان هنوز با کم ترین حقوق می سازند پس چه طور ما هنوز کمی بودجه داریم.

آهان تازه یادم افتاد که ما به سوریه و حزب الله و تمامی نیرو های اسلام هم باید کمک کنیم اصلا» می دانید آنها مهم ترند چه طور است درآمد ها را هم 50 – 50 با آنها نصف کنیم هرچه باشد آنها برادران(!) ما هستند.پس حالا فهمیدید که بودجه ما کجا گم شده؟!

Posted in اقتصادی, اجتماعی, سیاسی | 1 Comment »

زندان برای شادی

Posted by lord13 در اوت 24, 2007

حتما» خبر دارید که چند وقت پیش یکی از مسئولان زندان گفت بند209 زندان اوین از جمله به ترین بند ها در کل کشور است و خیلی از زندانی ها خواهان این هستند که به این بند منتقل شوند.مورد دیگر اینکه هاله اسفندیاری می گوید مسئولان زندان بسیار مهربان بوده اند و با او مودبانه رفتار کرده اند!خب حالا خبر سوم این است که اون فردی که در بازی استقلال پریده بود وسط زمین را به زندان اوین منتقل کرده اند.

حالا به راحتی می توانید درک کنید چرا اون بیچاره این همه ژانگولر بازی از خودش در می کرد! آره درسته چون آرزوی رسیدن به سرزمین رویا هایش که همانا زندان اوین است در دل می پرورانده است.باید از این مسئول زندان پرسید در حالی که جمعیت زیادی از ایرانیان زیر خط فقر زندگی می کنند آیا درست کردن زندان مجهز اتلاف سرمایه ملی نیست (البته در صورتی که راست گفته باشد) و از طرف دیگر آیا زندان مثل شهربازی است که عده ای بخواهند هی این ور و اون ور بروند و جا عوض کنند که خوش باشند؟چرا به جای پذیرش اعمالتان به صنعت بافندگی روی آورده اید و با ذهن کوچک تان وقایع رویایی ایجاد می کنید.شاید هم این دستوری از پسر آهنگر است.

آیا بهتر نیست از این به بعد به جای زندان ها به ساخت مجتمع های تفریحی روی بیاوریم چون هم مراکز تفریحی در کشور کم هستند و از طرف دیگر زندان توصیف شده هم به پارک شادی شبیه تر است. با این ترفند می توانیم در ساعات غیر کاری زندانیان (البته طوری که مزاحم آرامش آنها نشود) از این پارک برای پر کردن اوقات فراغت ملت استفاده کنیم.

تا کی توجیهات تخیل برای مردم کافی خواهد بود نمی دانم ولی حتی یک کودک فقط چند روز داستان های تخیلی را باور می کند.

Posted in اجتماعی, سیاسی, طنز | 1 Comment »

تهران هوا خیلی سرد است

Posted by lord13 در اوت 23, 2007

این روز ها تهران خیلی سرد است آنقدر سرد که دیگر دست های بی حس ما تفاوت سرما و گرما را حس نمی کند یخ روی زمین خیلی کلفت شده طوری که خاک روی زمین پیدا نیست وقتی که بیرون می روی حتما» یکی دو بار زمین می خوری دیگر زخم هایی که بر اثر زمین خوردن روی بدنم باقی مانده برایم عادی شده ولی نمک این زخم ها این است که دیگران به جای کمک کردن با انگشت هایشان که در دستکش پنهان است به من که روی زمین افتاده ام اشاره می کنند و می خندند.خنده هایی که کابوس شب هایم است و تمام ذهنم را مسموم می کند.همان لحظه که در خانه را باز می کنی موجی از سرما صورتت را در بر میگیرد و هر چیز خیسی را بهیخ تبدیل می کند اگر در گرمای خانه عرق کرده باشی این سرما بدنت را منجمد می کند.دیگر باغبان ها فقط تبر به دست دارند و به جز قطع کردن چیزی نمی دانند. هر درختی را به گناهی و جرمی از ریشه می کنند و حتی برگی از آن را باقی نمی گذارند.خودم دیدم یک سرو را به جرم نداشتن میوه بازداشت کردند و یک نارون را به جرم بی گناهی ریشه کن کردند.دیگر درختی برای تکیه دادن نیست چون به هر کدام که تکیه کنی باعث سقوطت می شوند چون همگی پوسیده اند حتی خورشیدی نیست که از گرمایش فرار کنی و در عوض برگی هم نیست که در زیر سایه اش خستگی در کنی.سکوت بحث تمام مردم است و به جز آن هیچ نمی فهمند صدای گنجشکی آن ها را وادار می کند تفنگ هایشان را بیرون بیاورند و او را نه زندانی بلکه به یک جسد تبدیل کنند.آنها بهانه لازم ندارند برای کندن گور آهو ها.دیگر دست ها همدیگر را لمس نمی کنند و فقط دستکش های چرمی به هم کشیده می شوند.تهران هوا خیلی سرد است.کاج های پیر همه جا هستند و به هیچ بلبلی اجازه نمی دهند روی آنها خانه بسازد آگاهی رادیو ها از این حد فرا تر نمی رود:»تمام جاده ها یخ بسته و لغزنده است»مه آن قدر غلیظ است که دیگر گلدان داخل باغچه را نمی بینم.مردی را دیدم که گل های رز داخل حیاتش را هرس می کرد تا نشانه ای برای بهار گذاشته باشد ولی او را به جرم کشتار طبیعت ملی اعدام کردند.قاصدکی نیست که پیامی باشد نمی دانم شاید بهار راه را گم کرده و شاید مرده شنیدم کسی گفت:»باید به سرما عادت کنیم» ولی من نمی توانم .ترجیح می دهم یک شب در سرما بمیرم ولی به آن عادت نکنم …

Posted in اجتماعی, شخصی | 3 Comments »

لیست دروازه ای

Posted by lord13 در اوت 22, 2007

چند روز است که رسما» سپاه ایران در میان سازمان های تروریستی قرار گرفته است و مقامات کشور به جای واکنش نشان دادن (در صورت بی گناهی) به طنازی مشغول اند و در مواردی ابراز خوشحالی کرده اند! و بعضی از دانایان(!) سرزمین پارس هم دولت ضعیفه آمریکا را تهدید کرده اند که «ما نیز شما را در لیست تروریست ها قرار می دهیم» یعنی این به اون در! شاید این مقام فکر می کند که لیست تروریست ها چیزی مثل دروازه گل کوچک است که با قرار دادن آمریکا به آن نتیجه مساوی می شود! آیا این مقامات تصور نمی کنند با این اعمال بدون فکر خود ذهنیتی از ایران برای غیر ایرانیان می سازند که هیچ نقاشی نمی تواند آن را درست کند.اگر یک نهاد وابسته به دولت یک کشور دیگر تروریست شناخته شود شما با شنیدن نام آن کشور نا خود آگاه به یاد تروریست ها می افتید اگر این اقدام آمریکا دچار اشکال است کاری کنید که باعث تضعیف آن شوید نه اینکه با سخنان بدون فکر فقط اوضاه را به هم ریخته کنید.همه دنیا به تروریست بودن ما دارد یقین می کند نکند کم کم خودمان هم داریم به آن عادت می کنیم نکند روزی برسد که تمام سازمان های قتل و کشتار جهان ایران را خانه اول خود بدانند.

Posted in اجتماعی, سیاسی | 1 Comment »