13

خوانش انتقادی همه چیز

Archive for اکتبر 2008

In Bruges هویت دینی و بقیه ی برو بچه ها!

Posted by lord13 در اکتبر 24, 2008

<!– /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:»»; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:»Times New Roman»; mso-fareast-font-family:»Times New Roman»;} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} –>
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:»Table Normal»;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-parent:»»;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:10.0pt;
font-family:»Times New Roman»;
mso-ansi-language:#0400;
mso-fareast-language:#0400;
mso-bidi-language:#0400;}

1) دین بخشی از هویت مردم ایران است. چون با آن به دنیا می آیند یعنی از بچگی مدام توی گوششان گفته می شود و اینکه انسان هویتش را انکار کند سخت است. نمایشش هم این می شود که مردمی هستند که نماز می خوانند و نه روزه می گیرند و خدا هیچ جا در زندگی شان نیست (چه برسد به دین!) ولی نمی توانند تصور بکنند که کسی خدا را قبول نداشته باشد (در حالی که خودشان خدا ندارند!).

2) آدم ها دو دسته اند کسانی که آهنگُ Sara باب دیلن را شنیده اند و آنهایی که نشنیده اند.البته یک تقسیم بندی دیگر هم وجود دارد: کسانی که آلبوم Desire باب دیلن را شنیده اند و کسانی که نشنیده اند!

3) وقت دقیق ترین چیزی است که من داشته ام. اما اعتراف می کنم دیگر خیلی دقیق می شود تا جایی که من ازش جا می مانم!

4) چند وقت پیش یک مصاحبه ای از عباس کیارستمی دیدم که می گفت من فیلم هایی را دوست دارم که هرچند در زمان فیلم خیلی آدم را به هیجان نمی آورند ولی بعدا» آدم را بدجوری درگیر می کنند. نمود عینی این جملات عباس جون فیلم In Bruges است. وقتی فیلم را دیدم اصلا» فیلم را درک نکردم و احساس کردم خیلی چیز مزخرفی بوده هر چند بازی فارل خوب در آمده بود. حداقل از آن اسکندر که به نظر من کلا» خیلی هم فیلم خوبی نبود این فیلم برایش یک نقطه اوج بود. در بعضی جاها کاملا» بازی اش را حس می کنید و البته کارگردان فیلم هم از آن آدم هایی است که باید منتظر فیلم های بعدی اش ماند.دقیقا» از وقتی فیلم تمام می شود سوالات شما شروع می شود چرا ها پشت سر هم می آید و شما مجبورید قبول کنید یک فیلم تاثیر گذار را تماشا کرده اید. شاید یک پدیده ای چیزی بشود. به نظر من این فیلم در جریان همان فیلم های جدید سینما است مثل no country for old man یا همین ترور جسی جیمز. اگر آن دوتا را دیده باشید حتما» منظورم را فهمیده اید. یک حالت خاصی دارند و گاهی شباهتشان مثل سینمای موج نوی فراسه است! مثلا» فیلم های تروفو و گدار را کنار هم می گذارید یک جور شباهت پنهان با هم دارند.مثلا» یک صد ضربه یا به پیانیست شلیک کن. شباهت ها بیشتر ساختاری است تا داستانی.

5) وقتی هنوز جمع دوستان من جمع بود ما هم گیتار به دست بودیم. از آن موقع آرزویم بود که یک روز با هم روی سقف اتوبوس آهنگ اجرا کنیم. البته در همین تهران. مثلا» It`s Electric یا Hangar 18 را خیلی خوب می شد نه؟ فکر کنید مردم همین طور که دارند این ور و اون ور می روند یک آهنگ خوب هم گوش می کنند. کلی ذوق زده می شوند. ما هم کلی حال می کنیم. البته امیدوارم تا آن موقع مردم تهران حسابی زبانشان قوی باشد چون من فقط آهنگ انگلیسی اجرا می کنم! (به این می گویند شرط گذاری افراطی!)

جمله آخر هم از کامو باشد: به نفع خداست که در سختی ها ظاهر نشود!

Advertisements

Posted in هنری, شخصی | 3 Comments »

The Book Of Austerity

Posted by lord13 در اکتبر 9, 2008

این بهترین آلبوم سنتی بود که این چند وقت شنیده بودم.
وقتی صحبت از موسیقی سنتی می شود به یاد تحریر های بیخود و تکراری و شعر های تقریباً بی مفهومی می افتم که از دهان خواننده هایی عاشق منش(!) بیرون می آید. البته این چند وقت اخیر کمی وضع متفاوت شده چند وقتی است که کیهان کلهر هست و جدیداً هم لطفی برگشته که برداشت های دیگری از موسیقی سنتی دارند. کلهر خودش را در چارچوب های دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی محدود نمی کند و نکته ی کار لطفی هم این است که فقط به سطح موسیقی محدود نمی شود. شجریان که تبلور بیشتر سنت های موسیقی سنتی است سالهاست در دام سعدی گیر افتاده و مدام در آن دست و پا می زند. فقط به ظواهر می پردازد و مدتهای مدیدی است که یک شیوه دارد و حتی فکر تغییر را هم نمی کند. شاید هم حق دارد چون اگر کسی مثل او (در جایگاه بهترین آواز خوان سنتی ایران) بخواهد تجدید نظر هایی هم انجام دهد احتمالاً چیزی از اصول قدیمی نمی ماند. شاید بدترین بخشش آن باشد که شجریان حتی مثل لطفی هم نیست که با حرارت به جاهای مختلف سبکش سر بزند. شجریان یک اسیر سعدی است. فقط شعر هایی را می خواند که شبیه سعدی باشد (البته کارهایی مثل «شب سکوت و کویر » یا «زمستان » متفاوتند) کیفیت را هم فدای کمیت کرده. مدام کنسرت می دهد و آن قدر عامه پسند کار می کند که بارها یک آهنگ را در انتهای کنسرت اجرا می کند. همین الان دو آلبوم از محمد رضا شجریان در بازار است و تازه کنسرت هم بزودی دارد!
این وسط چیز متفاوت فقط شهرام ناظری است. مرد کرد سیاه پوش که با صدایش به دنبال اساطیر می رود. این آلبوم (The Book Of Austerity) را فرخزاد لایق برایش ساخته و البته رگه هایی از تاثیر پسرش هم در این هست. حتماً می دانید که پسرش موسیقی را در آمریکا تحصیل کرده و به موسیقی غربی مسلط است و توانایی اش را هم در آلبوم The Passion Of Rumi نشان داده.ناظری هم در قید و بند دستگاه ها نیست ولی یک چیز دیگر هم دارد و آن هم شجاعت است او نمی ترسد از اینکه هیجان در موسیقی اش موج بزند. نمی ترسد از اینکه مردم نپذیرند. می خواند و خودش هم با صدایش سفر می کند. کافی است به اجراهای زنده اش یک نگاه بیندازید خودش هم به وجد می آید! در این آلبوم آهنگی هست به نام Sorrow که در آن نوای سه تار و کمانچه و صدای ناظری چنان با هم آمیخته شده که انسان را به اعماق می برد. یا مثلاً آهنگ Silence Engulfs یک تم سنگین است با ساز بندی ساده که نتیجه ای فوق العاده داشته است. ناظری بلد است چه طور صدای خودش را به موسیقی اضافه کند که نه چیزی از بین برود و نه صدایش خیلی زیادتر از موسیقی موثر باشد. بلبل ایرانی کارش ا خوب بلد است شک نکنید.
«کتاب ریاضت » آلبومی است با پس زمینه ی غمگین و موسیقی بی نظیر که با یک صدای خوب گره خورده نغمه نیستم که بخوانی / قصه نیستم که بگویی / من درد مشترکم / مرا فریاد کن!

Posted in هنری | 2 Comments »

John Brown , Endless Solitude , Death Magnetic

Posted by lord13 در اکتبر 1, 2008

1) Oh, and I thought when I was there, god, what am I doing here?
Im a-tryin to kill somebody or die tryin.
But the thing that scared me most was when my enemy came close
And I saw that his face looked just like mine.
2) میگن تو ماه رمضان آمار جرم و جنایت پایین می آید. نتایج احتمالی: درصد بالایی از جنایت کار ها مسلملن های معتقدی هستند که تمام احکام اسلام رو اجرا می کنند. یا شاید برعکس: درصد بالایی از مسلمان های معتقد جنایت کارند. البته به نظر من این که آمار جنایت پایین می آید دروغ محض است چون آدم چند ساعت که غذا نخورد مغزش از کار می افتد و کارها را عوضی انجام می دهد. مثلا» سارق ها ممکن است آدم بکشند چون طاقتشان کم می شود. البته بر عکسش هم ممکن است یعنی آدمکش ها چون خون به مغزشان نمی رسد نتوانند کارشان را درست انجام بدهند!
3) What don’t Kill you Makes you more strong: کی فکر می کرد حرفهای نیچه هم بیایند وسط آهنگ های متالیکا! به نظر من این آلبوم آخر متالیکا خوفناک ترین آلبوم آنهاست: چه از نظر شعر چه موسیقی(درامز اش خیلی سنگین است. ریف های گیتار هم سنگین و عالی هستند) با توجه به اینها متاسفانه احتمالا» اجرای زنده های خوبی نخواهد داشت.
4) که چی؟ که متفاوت باشی؟ خب باش اصلا» واسه تفاوت بیشتر برو بمیر! (چون مرگ سراغ بقیه میاد)
5)نه اینکه خیلی تنها باشم. نه خیلی ها هستند که شبیه من هستند ولی مشکل امثال من اینه که حوصله ی پیدا کردن مشابه مون رو نداریم و تازه اگر هم همدیگر رو پیدا کنیم این قانون دنیاست که پیش هم نمونیم. گاهی وقتی یک خبری می شنوم احساس می کنم خودم اونجا بوده ام. مثل این ها:یک مرد بعد از 50 سال در غاری پیدا شد . جسد مردی که بعد از چند ماه در خانه اش پیدا شد.

Posted in شخصی | 2 Comments »