13

خوانش انتقادی همه چیز

Archive for آوریل 2008

THE FINAL ENCORE

Posted by lord13 در آوریل 24, 2008

After words
and long goodbyes…
Tears and lies
at the end of the day.

An early night
and madness rains…
The moon pulls your dreams
and the pressure fades.

And now,
the final encore,
a last farewell.
The fantasy is over,

camel / rajaz

پس نوشت: !There are no words

Advertisements

Posted in هنری | Leave a Comment »

How I wish, how I wish you were here

Posted by lord13 در آوریل 20, 2008

الان تهران هوا ابریه! خیلی دلم گرفته و تنها هم هستم. نمی دونم چرا ولی این جور موقع ها به طرز عجیبی یاد «هری پاتر» می افتم. این کتاب واسه ی من حکم یک داستان مسخره رو نداره مثل یک تلنگر محکم می مونه . بهم می گه:» هی این عمرته که داره می گذره و تو دست روی دست گذاشتی و نگاهش می کنی! » اون وق می دونی من چی کار می کنم؟ Wish You Were Here رو می ذارم صدا رو هم زیاد می کنم و مغزم رو خالی می کنم فقط نگاه می کنم. ته قلبم تا نوک دماغم پر غم می شه و با یک بغض سنگین از خونه می زنم بیرون.

همیشه این آهنگ رو دوست داشتم خارج از اینکه مسلما» یکی از دلایل ساختنش دوستی راجر واترز و سید برت بوده ولی به نظر من می تونه برای هر دو تا دوستی که دنیا اون ها رو از هم جدا کرده باشه هم صدق می کنه. اگه مثل من دلتون گرفته بود و منتظر بودید یک انتظار نا امید این آهنگ رو گوش کنید یک نسخه ی کم حجمش رو هم می تونید از اینجا دانلود کنید.این هم شعر این شاهکار پینک فلوید:

So, so you think you can tell Heaven from Hell,
blue skies from pain.
Can you tell a green field from a cold steel rail? A smile from a veil?
Do you think you can tell?

And did they get you trade your heroes for ghosts?
Hot ashes for trees? Hot air for a cool breeze?
Cold comfort for change? And did you exchange
a walk on part in the war for a lead role in a cage?

How I wish, how I wish you were here.
We’re just two lost souls swimming in a fish bowl,
year after year,
running over the same old ground. What have we found?
The same old fears,
wish you were here
.


Posted in هنری, شخصی | 2 Comments »

راک فارسی : از اوهام تا نامجو

Posted by lord13 در آوریل 18, 2008

اگر قرار باشد برای راک مدرن در فارسی مقدمه بنویسیم هیچ وقت نمی شه اوهام رو فراموش کرد. من خودم تا چند وقت پیش اصلا» اطلاعی نداشتم ولی بعدا» آلبوم نهال حسرت و آلوده و دو تا تک آهنگ ازشون شنیدم.
شعر : پاشنه تشیل اوهام
1)شعر: تمام شعر های این گروه از حافظ است. این هم ضعف است هم قوت چرا که حرف های حافظ حرف هایی با پشتوانه ی فکری است و شاید به سختی بتوان با آن استواری شعر گفت اما به لحاظ ساختاری که گروه دارد -آلترناتیو راک – شاید غیر ممکن باشد که بشود آن عظمت را در موسیقی هم ظاهر کرد پس کمی از جنبه ی شعری ضعف پیش میاید . کار وقتی بدتر می شود که گروه به ریتم بیش از شعر اهمیت می دهد وگاهی حتی بخشی از شعر را حذف یا تغییر میدهد! یعنی کاری می کند که شعر به اساسی ترین نقطه ضعفش تبدیل می شود. ولی خب می شود گفت در اوضاعی که ترانه های فارسی بسیار ضعیف هستند استفاده از حافظ یک جور دوپینگ است که کار را راحت تر می کند. از طرف دیگر این کار سبب می شود که نتوانیم تمایلات و یا تفکری برای گروه در نظر بگیریم و این یک نقطه ی ضعف است آن هم در راک که قصدش بیان مفهوم ها است.
…و موسیقی خودنمایی می کند
شاید قدرت اوهام را بتوان در ساختن آهنگ ها دانست چرا که در شرایطی که بین آهنگ های فارسی می شود یک ملودی و در بین ملودی ها یک اورجینال پیدا کرد اوهام و در راس آن شهرام شعرباف آهنگ های خوبی نوشته مثلا» به نظر من آهنگ راه عشق که یکی از دو سینگل گروه است یکی از قوی ترین های راک نیمه جان فارسی در این سالهاست و یک سولوی خوب هم دارد و توانسته فاصله را با معیار های جهانی بهتر کند.
اجرای زنده یا تیر خلاص؟!
اگر کمی با راک و متال آشنایی داشته باشید حتما» می دانید که یک بخش حیاتی و اساسی اجرای زنده است و به شخصه کمتر گروه خوبی را میشناسم که اجرای زنده قابل قبولی نداشته باشد از کمل با آن آرامشش تا پینک فلوید و تول و متالیکا. آن چیزی که من از اجرا های زنده اوهام دیدم چند ویدیوی یوتیوب بود که ظاهراگ در توری که در آلمان داشته اند ضبط شده. اجرای آهنگ درویش از البوم نهال حسرت را مثال می زنم. از نظر نحوه خوانش می شود گفت که شهرام شعرباف یک افتضاح به بار آورده و یکی از مشهور ترین آهنگ های خودشان را خراب کرده صدایش ضعیف است حتی گاهی لرزش هم دارد به علاه تنظیم این آهنگ را هم زده و این کار باعث بد تر شدن کار کرده گاهی اصلا» فکر می کنم نسخه استودیویی کار کس دیگری است. می توانم به درامز بسیار کوچک گروه که بیشتر شبیه یک جک با نمک است با دو تا قابلمه هم اشاره کنم . در مورد اجرای ضعیف گیتار اصلا» نمی شود حرف زد این گروه حتی ریف هایی که کار خودشان است را هم اشتباهی اجرا می کنند.
با توجه به اینکه گروه از آلبوم اول تا آلبوم بعدی اش فقط سقوط داشته – به جز آن دو آهنگ تکی شان – اعضایش تقریبا» کاملا» جداشده اند و دست به کار نسبتا» مهمی هم نزده اند فکر می کنم بشود اوهام را در پایان کار دید و راحت گفت یکی از ستون های اولیه راک فارسی در هم ریخته است.
پس نوشت: تصمیم گرفتم درباره محسن نامجو بنویسم ولی بعدا» دیدم بهتر است درباره ی چند تا گروه فارسی دیگر توشیح بدم تا بشود یک مقایسه ی خوب.

Posted in Uncategorized | برچسب‌ها: , , , | 18 Comments »

اقتصاد دینی: تناقضی رفع نشدنی

Posted by lord13 در آوریل 11, 2008

وقتی دین وارد نظام می شود می نوان انتظار داشت که در بیشتر موراد دیگر هم اثرش را نشان بدهد و یکی از مهمترین آن ها اقتصاد است . بعضی ها می گویند باید راه دین را در اقتصاد طوری ایجاد کرد که خرابی ایجاد نکند ولی به نظر من این حرف فقط از دهان کسی بیرون می اید که اصلا» با ذات دین آشنا نیست. دین یک شکل دارد و همیشه این طور است اصلاح و روش هم سرش نمی شود وقتی پایش به اقتصاد باز شود دیگر کارش هم نمی شود کرد.
از سطحی ترین تبعات ورود دین به اقتصاد می توان از محدودیت در برخی تجارت ها صحبت کرد چیز هایی که دین آن ها را ممنوع کرده که اغلب هم تجارت های فوق العاده پر سودی هستند . اما این سطحی ترین بخش ماجرا است چرا که به سرعت نظریات اقتصاد دینی هم اختراع می شوند و توسط نیروهای متعصب هم فشار برای اجرای ان ها بیشتر می شود و مثلا» در شرایطی که ییک اقتصاد دان خصوصی شدن را برای درمان تجویز می کند دین به بهانه ایجاد عدالت از ان جلوگیری می کند این در اصل نخستین جرقه ها برای برخورد دین و عقل است.افرادی که روشی خلاف دین پیشنهاد می کنند به کافر بودن متهم می شوند و متخصصان دینی هم به بی عقلی مشهور می شوند . آن چیزی که در این میان به دست فراموشی سپرده می شود یافتن درمان برای این اقتصاد بیمار است . همین بن بست است که سالها ایران را در بدترین وضعیت نگه داشته است. کشوری که می توانست به پشتوانه ی فروش نفت و گرانی آن در این چند سال به یک غول در منطقه تبدیل بشود حالا مثل پیکر نیمه جان تشنه ای است که در حال خفه شدن زیر آب است.

Posted in اقتصادی, اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , , | 3 Comments »

Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street

Posted by lord13 در آوریل 4, 2008

 آرایشگر آدم هایی که برای اصلاح می آیند را می کشد و در طبقه پایین خانم غذا فروش غذا هایی که با گوشت مرده ها درست شده را به مردم همان شهر می دهد.

خیلی سخت است یک فیلم تیم برتن را خیلی خلاصه توضیح بدهی چرا که موضوعات مختلف آن قدر با هم ترکیب شده اند که گاهی اصلا» قابل تشخیص نیستند چه برسد به تفکیک!

 Sweeney Todd آخرین ساخته تیم برتن است که در واقع نسخه سینمایی از یک نمایش موزیکال نوشته ی Stephen Sondheim است. یک آرایشگر ساده – بنجامین بارکر – که تبعید می شود چون قاضی لندن فریفته ی همسرش شده! بنجامین وقتی از تبعید بر می گردد دیگر خودش نیست می گوید » ذهنم خیلی از آسودگی دور است» و فقط به انتقام فکر می کند و حتی نام خودش را هم عوض می کند: سوئینی تاد. در ابتدا فقط هدفش نابودی قاضی است ولی بعدا» همه را هدف می گیرد خشمش آن چنان قوی می شود که وقتی چند ساعت کسی به آرایشگاهش نمی آید بی قرار می شود.

در واقع این بعد مردم گریز اوست: او مردم را عده ای موجود موذی می بیند که در سوراخ هایشان پنهان شده اند. وجود آن ها چه فایده ای دارد به جز آزار دیگرانی مثل او؟ » مردم فقط دو دسته اند: یا پایشان را جای پای خودشان می گذارند یا روی صورت دیگران» قبلا» دیگران پایشان را روی صورت او گذاشته اند حالا نوبت اوست.

این خشم هم درنهایت او را نابود می کند. در لحظات پایانی که او منتتظر قاضی است که کارش را تمام کند همسرش در قالب یک دیوانه در اتاقش است و دخترش در صندوق پنهان شده او سوئینی همسرش را نمی شناسد و دخترش را نمی بیند چون فقط به کشتن قاضی فکر می کند. پس همسرش را می کشد تا مزاحمتی ایجاد نکند همان کسی را می کشد که تمام تلاش هایش برای او بوده! آتش انتقام چمش را کور کرده ! وقتی قاضی را می کشد و به تیغ هایش می گوید » برای همیشه بخوابید تنها دوستان من» جدا» راست می گوید. وقتی اتفاقی دخترش را در صندوق می بیند – و باز هم نمی شناسد – دیگر به روی او تیغ نمی کشد بلکه می گوید:» صورت من را فراموش کن » یعنی خودش را دیگر در نقش یک مصلح جامعه نمی بیند.

وقتی در زیر زمین جسد مرده همسرش را می شناسد و تیغ را می اندازد کاملا» از قالب یک خونخواه و جامعه ستیز بیرون آمده ولی وقتی پسرک از پشت می آید و با همان تیغ سوئینی تاد – که دیگر باز همان بنجامین بارکر شده – را می کشد می فهمیم این کشتار قرار نیست تمام شود.

از میان تمام شخصیت های داستان فقط یک زوج عاشق و یک پسر با تیغ خونین باقی می مانند یعنی با اینکه عشق پیروز شده قاتل در داستان دوباره وجود دارد این شاید نشان جدال پایان ناپذیر انسان ها با هم باشد.

در کنار نشانه های بی نظیر فیلم ایراداتی هم دارد به نظر من اگر موزیکال نبود یهتر بود. جاهایی هست که موزیکال بودن بر شکوه کار اضافه کرده ولی همین وجه موزیکال گاهی دست و پاگیر هم شده و صحنه هایی را هم خراب کرده. نکته دیگر: فیلم زیادی خون آلود است. جوری که بعد از دیدن فیلم در ناحیه گردنتان احساس بدی دارید.

من یکی که عاشق این کار هستم. با اینکه از Edward Scissorhands یا ادوارد دست قیچی هم خیلی سیاه تر و نا امیدانه تر است ولی  از بهترین های برتن است البته بازی رویایی جانی دپ هم نباید فراموش شود چون او یکی از بهترین کارهایش را در این چند ساله انجام داد. اکثر منتقد هایی که من می شناسم نسبت به این فیلم نظر خوبی داشتند مثلا» richard corliss از مجله ی تایم هم این فیلم را پنجمین در سال 2007 دانسته. خلاصه اینکه اگر نبینید شدیدا» از کفتان رفته این هم سایت رسمی فیلم:                 Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street 

Posted in هنری | برچسب‌ها: , | 4 Comments »

تنبل ها

Posted by lord13 در آوریل 4, 2008

هر کس بذر نپاشد نباید منتظر وقت درو کردن بماند.

«من دیگر عادت کرده ام نیم ساعت دیر تر از قبل حرکت کنم مگه نیم ساعت چیه و توش چی کار می شه کرد؟ وقتی میرسم اداره اونقدر از دست ترافیک اعصابم خرده. تا ساعت 9 که صبحانه می خورم در اتاقم رو قفل می کنم اگه رییس خودش هم جای من بود نمی تونست کار کنه به خدا ! بعدش رادیو رو روشن می کنم تا سرم هم حین کار کردن گرم بشه و حوصله ام سر نره!
ساعت 10 شده . پس چایی چی شد ! باید برم حق این آبدارچی جدید رو بذارم کف دستش … اون جوری که فکر می کردم نبود بیچاره زنش دیشب مریض بود به خاطر همین صبح دیر اومده بود و نتونسته بود چایی رو به موقع حاضر کنه. اون قدر حالم گرفته شد که نتونستم ناهارم رو کامل بخورم! البته ناهار قیمه بود و تعریفی هم نداشت زیاد حیف نشد! نمی دونم این رییس روسا که این همه از سر و ته خرج ها می زنند تا به حال چند میلیارد ثروت جمع کردن. احمدی سر ناهار می گفت حقوق توی همه سازمان ها مثل ما 15 تومن زیاد شده نمی دونم چرا مال ما دست نخورده. الهی از گلوشون پایین نره ما صبح تا شب داریم اینجا جون می کنیم حقمون رو نمی دن. ابوالفضل الهی بزنه به کمرشون»
پس نوشت خیلی هم مربوط: 14 فروردین 87 کارگزاران – روزنامه مورد علاقه من – منتشر نشد احتمال 90% تعطیل کرده بودند. ولی کیهان – روزنامه ای که حالم از نویسنده هاش به هم می خوره – تو همین روز هم منتشر شده بود.
نتیجه: کیهان نویس ها تنبل نیستند.

Posted in اجتماعی | برچسب‌ها: | Leave a Comment »