13

خوانش انتقادی همه چیز

Posts Tagged ‘تول’

Schism

Posted by lord13 در ژوئیه 4, 2008

اگر از طرفداران TOOL باشید حتما» با آلبوم Lateralus گروه آشنا هستید آلبوم سال 2001 که به نظر من از بهترین آلبوم های متال دوران است.درباره ی این آلبوم بعدا» می نویسم الان فقط درباره ی یکی از آهنگ هایش صحبت می کنم:Schism
این تک آهنگ در دل آلبوم مثل قلب می ماند به نظر من این تک آهنگ آن قدر خیره کننده هست که به تنهایی یک آلبوم باشد. شاید به همین خاطر است که جایزه گرمی بهترین آهنگ متال را هم برد. از نظر موسیقی این آهنگ شاید بهترین مثال برای توانایی تول باشد چرا که عوض کردن مداوم meter باعث شده آهنگ ترکیبی از عجایب باشد چیزی که همه را مبهوت می کند. اگر از bar سر در می آورید حتما» اینجا را ببنید.
مفهوم آهنگ مثل همیشه محل مناقشه است (مثل متن شعر ها که گاهی معلوم نیست و هیچ وقت رسما» منتشر نشده مثل right in two از البوم آخرشان!)
به نظر بخش اعظم این آلبوم درباره ی دنیایی است که ما در سهم داریم ولی از آن بی اطلاعیم. یعنی درباره ی نا خود آگاه ماست.شاید حرف اصلی این آهنگ این باشد که ما باید با قوی کردن ارتباطاتمان با دنیای بیرون به چیز هایی در دنیای درون برسیم. در ابتدا می گوید:
«…Pure intention juxtaposed will set two lovers souls in motion»
و بعد می گوید:
«To bring the pieces back together, rediscover communication…»
مینارد معتقد است این قطعات اگر درست قرار نگیرند فاسد می شون. ولی این قطعات به راحتی به هم نمی رسند چرا که چاله ای بین آن ها وجود دارد و این چاله باعث می شود تا بگوید:
«…We cannot see to reach an end crippling our communication»
مدام ندایی می گوید:
«…I know the pieces fit»
و شاید منظور این است که کسی در درونمان راه را می داند و ما باید او را کمک کنیم ولی با این پاراگراف شعر تمام می شود:
Cold silence has a tendency to atrophy any
Sense of compassion
Between supposed lovers/brothers
قدرت این Cold silence هم از طمع خودمان می آید:(Mildewed and smoldering, strangled by our coveting)
البته این تحلیل شخصی من بود. البته آهنگ یک ویدیو هم دارد که من همیشه وقتی نگاه میکنم احساس می کنم چه قدر گیج تشریف دارم که از این 7 دقیقه هیچ چیزی دستگیرم نمی شود.
راستی اگر علاقهمند بودید این آلبوم را می توانید با یک سرچ در اینجا پیدا کنید.

Advertisements

Posted in هنری, شخصی | برچسب‌ها: , | 2 Comments »

شرایط پیچیده

Posted by lord13 در مارس 14, 2008

وسط شب نمی دونم چه طور می شه درباره ی خورشید حرف زد.برام مهم نیست خیلی وقته که این طوریه . یک سوال: چیز های مهم رو کجا می شه پیدا کرد؟ اصلا» مهم شدن چی هست؟

مگر از مرگ هم مهم تر هست؟ برام مطرح نیست: «چه طور مردن» ولی چرا باید بمیریم؟ برای چی بمیریم مهم نیست. یکی فکر می کنه اگر شهید بشه کار به سعادت رسیده «شهادت در راه حق» این حق چیه ؟کی مشخص می کنه که حق چیه؟ خودش هم نمی دونه! آقا  تول چه می کنه واقعا» خوفناکه!

فکر کن فردا از در خونه می ری بیرون و می میری. چه اتفاقی افتاده؟ مردی. تموم شدی. اگر به بهشت یا جهنم عقیده داری می ری اونجا ولی من مطمئنم اگر جهنمی در کار باشه من تهش «زندگی» خواهم کرد.

وقتی بچه بودم همیشه دوست داشتم سیب رو با خیاربخورم نمی دونم چرا ولی فکر می کردم خوشمزه است! امروز هر چیزی رو با طعم سیگار و قهوه می سنجم مزه از نظر من یعنی این. اطراف من کسانی هستند که شرایط زنگی شان خیلی از من بد تر است آن ها فکر نمی کنند که چه اندازه بدبخت آفریده شده اند ان ها از من خوشحال ترند ولی من نمی توانم یک لبخند ساده داشته باشم.

وقتی در جایی معنویت باشد حتما» رویت اثر می گذارد . البته شکلش فرق می کند مثلا» من را این طور می کند همه چیز را پیچیده می کند. باید به لقمه ی حلال فکر کنی باید به حق مردم فکر کنی باید به انسانیت فکر کنی به مرگ خوب زندگی پاک. .

چرا هیچ وقت نمی تونم درست حرف بزنم؟ فکر می کنید خدا چه طور ما را انتخاب کرد و جایی برای ما و خانواده ای برایمان پیدا کرد امکان دارد البته انیشتین جان می گفت :»خدا تاس بازی نمی کند.» بیچاره حتما» می دانسته دیگر چرا گیر می دهی! .

آقا چه می کنه Adam Jones  تو آهنگ Jambi ! کلاگ این آلبوم آخر تول  یعنی 10,000 Days  خیلی خداست.

فکر می کنم وضعیتم قرمزه!

Posted in شخصی | برچسب‌ها: , , | 3 Comments »