13

خوانش انتقادی همه چیز

Archive for the ‘سیاسی’ Category

چرا خاتمی از قبل شکست خورده است؟

Posted by lord13 در ژوئیه 13, 2008

یکی از بحث های اساسی این روز ها انتخاب کاندید ریاست جمهوری از طرف اصلاح طلبان است.چون آرا ضعیف و شکننده خواهد بود-مثل دوره قبل که به دور دوم کشیده شد- توافق بر لزوم تک کاندیدایی بودن است.اما چه کسی؟ یکی از جدی ترین پیشنهاد ها خاتمی است.ولی به نظر من حضور خاتمی فقط یک شکست دیگر به علاوه سوختن یک چهره کاریزما را برای اصلاحات به همرا دارد.
خاتمی از معدود سیاسیونی است که مردم هنوز به او لبخند می زنند و دست کم این طور وانمود می کنند.مشابه آن را در آمریکا می توان بیل کلینتون قرار داد یک چهره محبوب به تمام معنا.با وجود رسوایی اش کلینتون هوادارانش را از دست نداده و آن رسوایی هم انگار خدشه جدی به تصویرش وارد نکرده.در این دوره همسر کلینتون-نه خودش- کاندیدای انتخابات درون حزبی بود.هیلاری کلینتون برنامه های جدیدی داشت شخصیت مستقلی از همسرش داشت.یک زن بود و ارای زیادی از جامعه زنان با خود داشت و حتی گفته می شد در شرایط مساوی سوپر دلیگت ها برای اوست ولی او شکست خورد.یکی از چیزهایی که کلینتون رویش حساب باز کرده بود شوهرش بود. وقتی بر حضور قوی و پر نمود بیل در سخنرانی های هیلاری تاکید می شد در واقع استفاده از یک کاریزما را نشان می داد.برگ برنده هیلاری کاری نکرد. حتی تا آخرین ایالت ها هم هیلاری امید داشت و این شاید نشانه ناباوری او بود.مردم نشان دادند به کاریزما اهمیت نمی دهند حتی کلینتون.
شاید تفاوت بین جامعه ایران و آمریکا زیاد باشد ولی گاهی نمایش های یکسانی دارند.مثلا» دو رییس جمهور را با هم مقایسه کنید.بر خلاف ظاهر متفاوت بسیار به هم شبیه هستند.به علاوه شرایط اقتصادی هر دو خوب نیست واز نظر روابط خارجی مردم هر دو کشور نارضایتی نسبی دارند.
به نظر من اگر سران ریسک یک چهره جدید را بپذیرند می توان با برنامه های قوی یک چهره دیگر خلق کرد.

Advertisements

Posted in سیاسی, شخصی | برچسب‌ها: | 2 Comments »

فرار از منگنه پاسخگویی

Posted by lord13 در ژوئیه 2, 2008

پس از هشت سال بدون انجام هیچ اصلاح اصیلی جریان اصلاح طلبی از قدرت کنار می رود.با توجه به شناخت و مطالعات محافل قدرت بازگشت آن ها احتمالا» با تاخیر طولانی همراه خواهد بود.رقیب دیگر آن ها کیست؟ فعالانی که وابسته به داخل نیستند به جرم بر اندازی متهم می شوند و تمامشان با چوب «برانداز» رانده می شود. مدتهاست کسانی که پایشان در خارج است به براندازی متهم می شود و اصلا» مهم نیست میلانی باشند یا سروش!
پس از اطمینان از این دو رقیب نوبت سروری کردن است! نشانه ی آشکار آن هم حضور روح الله حسینیان در عرصه است. چرا که حسینیان چنان گذشته ی عجیبی دارد که همواره زیر سوال است و وقتی به عرصه آمده یعنی ترسی ندارد چون سوال کننده ای را در حد خود نمی داند!
از طرف دیگر خطر بازگشت اصلاح طلبان هنوز صفر نیست ولی وقتی قدرت در دستان آنها است توانایی تخریب شخصیت ها را دارند و چون اصلاحات بیشتر بر اساس اشخاص است تا مبانی فکر از این نا حیه به شدت ضربه پذیر است. با این تفسیر می توان گفت قدرت راستی ها چنا اوج خواهد گرفت تا زمانی که یک دوم خرداد دیگر اتفاق بیفتد و البته بعید است با وجود تجربه ای مثل آن راستی ها اصلا» اجازه اش را بدهند چرا که آنها نمی خواهند بار دیگر 8 سال زیر منگنه پاسخگویی باشند.

Posted in سیاسی | 2 Comments »

سکولار شدن فرآیندی خود به خودی است

Posted by lord13 در ژوئن 27, 2008

سکولار شدن یعنی جدا شدن سازمان های عقلی از سازمان های دینی فرآیندی نیست که بتوان با نیروی خارجی آن را اجرا کرد مثال آشکار آن را در دوران رضاخان دیدیم. با اینکه تمام انرژی دولت صرف این کار شد ولی اثری عمیق نداشت و اتفاقا» باعث شد که دین بازگشتی قدرتمند تر در حکومت داشته باشد یعنی حکومت اسلامی که امروز شاهد آن هستیم.
از طرف دیگر این فرایند آشکارا و به طور طبیعی انجام می شود چرا که عقل و دین با هم اختلاف جدی دارند چرا که اساس دین بر این است که افراد مصلحت خود را تشخیص نمی دهند پس می توان برداشت کرد که ورود دین به حکومت خود به خود رای مردم را بی مفهوم می کند. پس تضاد عقل و دین در حکومت به شکل تضاد رای مردم و خواسته ی حاکمان تبدیل می شود از اینجا می توان به تضاد ساختاری این لغت پی برد:مردم سالاری دینی!
از آن جایی که نیاز فطری انساس از او می خواهد خودش سرنوشتش را در دست بگیرد به همین ذلیل خواسته ی درونی او به طرف آرا متمایل است و این همان چیزی است که باعث می شود ببینیم امروز گفتمان رایج جهانی به دمکراسی است. یعنی حاصل انواع حکومت ها و روش های مختلف به این ایده رسیده که دمکراسی فعلا» بهترین است و از مهمترین ارکان آن هم رای مردم است پس به طور خود به خود جریانات اجنماعی به سمت سکولار شدن پیش می روند و این به عامل خارجی نیاز ندارد. مشکل اینجا است چون قدرت تفکر جامعه کم است گاهی این روند سرعت خیلی کمی پیدا می کند که احساس می شود اصلا» به سکولار شدن تمایل ندارد که به وضوح تلقی اشتباهی است.

Posted in اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: | Leave a Comment »

تلخ شدگی

Posted by lord13 در ژوئن 25, 2008

بین کاغذ پاره هایم که می گشتم چند تا ورقه از مقاله ی «مانیفست جمهوری خواهی» نوشته ی اکبر گنجی رو پیدا کردم.خیلی جالب بود و باعث شد تمام صبح روشون فکر کنم خیره کننده است.
خصوصا» جایی که ویژگی های حکومت را توضیح می دهد. دقیقا» از زبان یک انسان که در تمام تلاش هایش به شکست خورده و نابود شده. از تمام سوراخ هایی که ممکن است نظام اقتدار گرا نفوذ کند دقیقا» آگاه است.مثلا» بخوانید:
» 1-11 – تنها راه‌ جلوگیری‌ از خودكامگی‌، اعتقاد و التزام‌ به‌ حقوق‌ و آزادیهای‌ فردی‌ انسانها است‌. اگر آرمان‌ آدمیان‌ صرفاً به‌ حكومت‌ اكثریت‌ تقلیل‌ یابد، ممكن‌ است‌ گرفتار جباریت‌ اكثریت‌ شوند. فراموش‌ نكنیم‌ كه‌ هیتلر در 1933 با رأی‌ اكثریت‌ مردم‌ سر كار آمد. فاشیسم‌ می‌تواند حكومت‌ اكثریت‌ باشد. فرق‌ آن‌ با دموكراسی‌ لیبرال‌ این‌ است‌ كه‌ آزادی‌ اقلیت‌ را سلب میکند.»
یا مثال دیگر اینکه:
» 1ـ5ـ2ـ هیچ‌ فردی‌ را نمی‌توان‌ به‌ دلایل‌ اعتقادی‌ ـ سیاسی‌ ـ مذهبی‌ ـ نژادی‌ از امكان‌ شركت‌ در انتخابات‌ و حق‌ انتخاب‌ شدن‌ برای‌ مناصب‌ حكومتی‌ محروم‌ كرد»
» 1ـ7ـ جمهوری‌ مدرن‌ از نظر ایدئولوژیك‌ بی‌طرف‌ است‌. در این‌ جمهوری‌، براساس‌ فرایند تفكیك‌ ساختاری‌ ـ كاركردی‌، نهاد دولت‌ از نهاد دین‌ متمایز شده‌ است‌. از منظر نظری‌ نیز استدلال‌ می‌شود كه‌ نه‌ دین‌ دولتی‌، دین‌ است‌ و نه‌ دولت‌ دینی‌، دولت‌. مردم‌سالاری‌ دینی‌ (جمهوری‌ دینی‌) مفهومی‌ پارادوكسیكال‌ است‌. نكته‌ مهم‌ این‌ است‌ كه‌ دولت‌ حق‌ دخالت‌ در دین‌ را ندارد ولی‌ دین‌ مثل‌ هر نهاد دیگر جامعه‌ مدنی‌ می‌تواند در سیاست‌ جاری‌ (یعنی‌ حكومت‌ كردن‌، نه‌ نظریه‌پردازی‌ سیاسی‌) دخالت‌ كند و انتقادات‌ خود را علناً بیان‌ كند. یا حتی‌ الهام‌بخش‌ سیاست‌ باشد (در مقام‌ نظر و تئوری‌) اما اگر نهاد دینی‌ به‌عنوان‌ نیرویی‌ سیاسی‌ وارد مبارزات‌ سیاسی‌ شد (مثل‌ احزاب‌ دموكرات‌ مسیحی‌) باید از قاعده‌ كلی‌ ناظر بر جمهوری‌ تبعیت‌ كند. دولت‌، شرط‌ لازم‌ و ضروری‌ تأسیس‌ هر ملت‌ ـ كشوری‌ است‌. كشور بدون‌ دولت‌، كشور نیست‌ ولی‌ كشور بدون‌ دولت‌ دینی‌ یا دین‌ رسمی‌ قابل‌ تصور و تصدیق‌ است‌.»
وقتی گنجی به زندان رفت خیلی راحت می شود گفت که چه بر سر انسانی آمد که تمام امیدش اصلاح گری بود.این یاس دیر یا زود به سراغ اصلاح گران واقعی آمد. و امروز که من در خیابان راه می رفتم وقتی دیدم انسان هایی که دچار تلخ شدگی هستند خیلی کم اند دهانم تلخ شد.

Posted in اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , , | 2 Comments »

نقدی بر یک گفتگو

Posted by lord13 در ژوئن 18, 2008

چند روز پیش یک گفتگو از عباس عبدی و سعید حجاریان در سایت عباس عبدی منتشر شد اگر هنوز نخوانده اید پیشنهاد می کنم اینجا بخوانید.
این از معدود صحبت هایی است که سعید حجاریان طی این چند وقت انجام داده. مثل همیشه ارتباط کم و کوتاهش را حفظ کرده از جواب سوال ها طفره می رود و بیشتر نقش یک آدم خسته را بازی می کند. بر خلاف او عباس عبدی است که تلاش می کند چیزی از زیر زبان حجاریان بیرون بکشد ولی خیلی موفق نیست.یکی از نکاتی که حجاریان اشاره می کند درباره ی عبدالله نوری است و اینکه شاید کاندید جبهه ی مشارکت باشد. به نظر من ایده ی خوبی است ولی به شرط اینکه شورای نگهبان را در نظر نگیریم! چرا که به یقین رد صلاحیت می شود.عبدالله نوری یکی از کسانی است که باید از وجودش استفاده ی کامل بشود چون نه تنها کاملا» به قانون آشناست بلکه یک شخصیت دمکراسی طلب بالفطره است.(حتما» اگر متن دفاعیاتش را در دادگاه ویژه خوانده باشید این راتایید می کنید) ویژگی مهم دیگرش این است که او یک روحانی است و اتفاقا» از کسانی است که نزد امام هم وجهه ای فوق العاده داشته است. پس عاقلانه است که یکی از فعال ترین اعضا همین آقای عبدالله نوری باشد که مدت ها است ساکت نشسته و هرچه به او تهمت می زنند هیچ تکانی نمی خورد! شاید اگر تعداد روحانیون این چنینی به اندازه ی تعداد انگشتان دست بود وضع خیلی فرق می کرد.
نکته ی دیگری که حین گفتگو اشاره می شود خود جبهه ی مشارکت است. جبهه وقتی تشکیل می شود که همه یک دشمن داشته باشند در این راه ممکن است شما با یک دیگر از دشمنانتان هم سنگر بشوید ولی در ان موقع هم انتظار پایان این نبرد را می کشید. جبهه ی مشارکت باید چند ماه بعد از پیروزی دوم خاتمی شکسته می شد و در آن 4 سال برای بهبود اوضاع تلاش می شد تا امروز تفرق جزیی بها چاله ی بزرگ تبدیل نمی شد. این جبهه موجب شده که سربازانش خسته از این نبرد فرسایشی دست از تلاش کشیده و حالا در سنگر ها و با خودشان مبارزه می کنند و دشمن مشترک که فراموش شده با قدرت به پیش روی ادامه می دهد. ولی حالا هم هنوز خیلی دیر نیست – شاید دیر باشد – بهتر است روی خود جریان اصلاحاتت تمرکز بشود به جای انتخابات و اگر نه آن قدر ازاجتماع و قدرت فاصله می گیرند که حذف آن ها هیچ دردی در اجتماع ایجاد نمی کند. به علاوه خود جبهه هم خیلی خوب عمل نمی کند و نه تنها در طول سال فعال نیست بلکه فقط در هنگام انتخابات ها گرم می شود. خبری از جلسات بیرون نمی آید. این یعنی جامعه توانایی شنیدن و نقد کردن افکارشان و استدلال هایشان را ندارد. در واقع خودشان را علم محض و مبنای رفتار می دانند و از پس این جلسات مخفی یک اسم به مردم معرفی می شود و انتظار دارند که استقبال هم بشود.صریح تر اینکه انتظار تقلید کورکورانه دارند.
نتیجه اخلاقی اش را Maynard Keenan می گوید:
I am not innocent.
You are not innocent.
No one is innocent.

Posted in اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , , , , | Leave a Comment »

اقتصاد دینی: تناقضی رفع نشدنی

Posted by lord13 در آوریل 11, 2008

وقتی دین وارد نظام می شود می نوان انتظار داشت که در بیشتر موراد دیگر هم اثرش را نشان بدهد و یکی از مهمترین آن ها اقتصاد است . بعضی ها می گویند باید راه دین را در اقتصاد طوری ایجاد کرد که خرابی ایجاد نکند ولی به نظر من این حرف فقط از دهان کسی بیرون می اید که اصلا» با ذات دین آشنا نیست. دین یک شکل دارد و همیشه این طور است اصلاح و روش هم سرش نمی شود وقتی پایش به اقتصاد باز شود دیگر کارش هم نمی شود کرد.
از سطحی ترین تبعات ورود دین به اقتصاد می توان از محدودیت در برخی تجارت ها صحبت کرد چیز هایی که دین آن ها را ممنوع کرده که اغلب هم تجارت های فوق العاده پر سودی هستند . اما این سطحی ترین بخش ماجرا است چرا که به سرعت نظریات اقتصاد دینی هم اختراع می شوند و توسط نیروهای متعصب هم فشار برای اجرای ان ها بیشتر می شود و مثلا» در شرایطی که ییک اقتصاد دان خصوصی شدن را برای درمان تجویز می کند دین به بهانه ایجاد عدالت از ان جلوگیری می کند این در اصل نخستین جرقه ها برای برخورد دین و عقل است.افرادی که روشی خلاف دین پیشنهاد می کنند به کافر بودن متهم می شوند و متخصصان دینی هم به بی عقلی مشهور می شوند . آن چیزی که در این میان به دست فراموشی سپرده می شود یافتن درمان برای این اقتصاد بیمار است . همین بن بست است که سالها ایران را در بدترین وضعیت نگه داشته است. کشوری که می توانست به پشتوانه ی فروش نفت و گرانی آن در این چند سال به یک غول در منطقه تبدیل بشود حالا مثل پیکر نیمه جان تشنه ای است که در حال خفه شدن زیر آب است.

Posted in اقتصادی, اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , , | 3 Comments »

نظام کمونیستی و نظام اسلامی

Posted by lord13 در فوریه 21, 2008

وقتی امپراتوری شوروی کمونیستی سقوط کرد غرب و به خصوص آمریکا تلاش کرد آن را به نام پیروزی برای خودش سند بزند و تا حد زیادی هم موفق بود ولی به نظر من چیزی که باعث شد شوروی سقوط کند این بود که دیگر ایمانشان به کمونیسم را از دست داده بودند یعنی در دل خودشان معتقد نبودند این شیوه برای رسیدن به قله ها کافیست . کاتالیزور این فرآیند شک بود یعنی مردم شک کردند :آیا مارکس درست می گفت؟

این نشان دهنده این است که مردم شوروی با فهم بودند نه به خاطر اینکه عوامل سقوط شوروی بودند بلکه به این خاطر که عاقلانه – و نه کورکورانه – از ایده های حاکمان استفاده می کردند .نمی دانم این شک درست بود یا نه اما می توانم بگویم خوب بود.

نظام ما هم تا حد زیادی به شوروی شبیه است چون بهجای اینکه کمونیسم را راه سعادت بدانیم اسلام را راهنما می دانیم. مردم به آن اعتقاد داشتند و هنوز دارند – چون هیچ واکنشی از نارضایتی نشان نمی دهند –  این جامعه ای است که شک نکرده و شاید تا ابد نکند .شک همیشه چیز جدیدی می سازد ولی همیشه چیزهای خوب از زیر این تیغ سالم بیرون می آیند – اگر با دید عاقلانه بررسی شوند  – تنها چیزی که می شود گفت این است که ای کاش  شک این محرک تفکر در جامعه ییخ زده ما ظهور کند.

Posted in اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , | 3 Comments »

انقلاب «اسلامی»

Posted by lord13 در فوریه 5, 2008

غیر ممکن است یک ایرانی باشید و تصاویر مربوط به انقلاب را ندیده باشید.شعار ها عکس ها راه پیمایی ها همگی بخشی از تاریخ یک ملت هستند همانطور که کوروش بود و دقیقا» همانطور که ما هستیم.اما چیزی که می توان از بین آن حالات فهمید این است که مردم هرچه قدر به فکر سرنگونی رژیم شاه بودند اصلا» به فکر ایجاد رژیم نبودند .به وضوح زمان به سر رسیده بود و شاه دیگر در ذهن عامه و توده های مردم جایی نداشت اما نگاه آن ها به شاه چه گونه بود ؟ آیا  – آن طور که امروز سعی می شود گفته شود – مردم از دیکتاتور بودن شاه ناراضی بودند؟ اصلا» از آن آگاه بودند ؟ من در این قضیه شک دارم. ولی یقین دارم که عامه ی مردم هیچ اطلاعی از نظام اینده نداشتند این را حتی از شعار هایشان هم می شود فهمید آن ها بر علیه شاه رای می دادند ولی نمی گفتند چه می خواهند.جالب است که امروز هدف آن ها را آزادی نام گذاری می کنند چون همه می دانیم پس از انقلاب بود که به طرز افراطی جلوی نه تنها مخالفین بلکه دگر اندیشان هم گرفته شد! اگر شاه مخالفان را آزار می داد ما امروز دوستان خودمان را که فقط برای بهبودی کشور می کوشند را در بند می بینیم! این احتمالا» در ذهن هیچ کدام از آن شعار دهنده ها نبود.ولی نباید در دام این فکر بیفتیم که شاه بهتر بود یا امام؟ چون این سوال اساسا» برای انقلاب چی ها مطرح نبود. آنها از شاه متنفر بودند (به هر دلیلی) وبرای مبارزه به یک پشتوانه نیاز داشتند این پشتوانه یا کتاب های مارکس بود یا امام! به همین خاطر در لحظه ی انقلاب هدف آن ها یکی بود.

اینجا بود که امام به عنوان یک سیاستمدار واقعی وارد می شود و با استفاده فوق العاده از حمله به سفارت آمریکا به جهانیان نشان می دهد که یک عده مذهبی انقلاب کردند و دقیقاگ از اینجاست که حذف تمامی دوستان پیش از انقلاب آغاز می شود و همه منافق نام می گیرند حتی چپ ها هم بد نام می شوند.

جالب این نام انقلاب «اسلامی» است که کاملا» با زیرکی گذاشته شده و ناخود آگاه هر روز تاکید هم می شود این یعنی «ما بودیم و هیچ کی نبود» یعنی حذف چپ ها با آن قدرت تسخیر عجیب ذهن های جوان های آن دوره.

Posted in اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , | 1 Comment »

گزارش سری

Posted by lord13 در ژانویه 11, 2008

با خبر شدیم که یک سری دست و پا در یکی از استان های کشور بریده شده تصمیم گرفتیم برویم بین مردم و نظرشان را راجع به این اتفاق بدانیم و این هم شد حاصل گزارش بخوانید:

اولین نفر اسمش کامبیز محمد بود و از عسلویه برگشته بود وقتی نظرش را پرسیدم با داد و فریاد گفت:

-این چه وضع مملکت است اصلا» جمعش کنید بابا حقوق ما 4 ماه است عقب افتاده از صبح تا شب داخل دود هستیم نه پول درست حسابی نه غذا تازه همان بخور و نمیر را هم کلی عقب انداخته اند…

-آقا نظرتان راجع به آن مجازات ها چیست؟

-ببین من تا پولم رو ندهی مجازات حالیم نیست…

ببخشید اینجا یک خورده قضیه حساس شد و مجبور شدم حسابی مرتیکه رو سر جاش بنشونم { آخ زیر چشمم هنوز درد می کنه }

تصمیم گرفتم بروم همین سر چهارراه کامرانیه خودمان که اگر دعوایی چیزی شد بچه محل ها باشند دیگر کتک نخوریم…

نفر دوم یک خانمی بود که داشت از انستیتو ایز ایران بیرون می آمد ما هم سریع سوالمان را پرسیدیم:

– ببینید ما که کشوری هستیم با پیشینه تاریخی و مهد تمدن های کهن نباید با این کار ها خودمان را خراب کنیم. مثلا» شما آمریکا را ببینید لنگه نداره عشق منه آخه میدونی هفته دیگه دارم می رم پیش برادرم اونجا.

– خب یک فرق هایی هم هست بین نظام مجازات اون ها با ما

– بله فرق هست مثلا» رییس جمهور اونها پسر گاو چرانه ولی رییس جمهور ما پسر آهنگر. اون همه آدم ها رو مثل گاو و گوسفند نفهم می بینه و می خواد یک جوری حتی زورکی به دمکراسی وآزادی برسونه و رییس جمهور ما می خواد با یک پتک گنده بکوبد بر سر ما تا ما را اصلاح کند خب این هم روشش است دیگه

– ببینید پتک یک چیز است با شمشیر دست و پا را بریدن یک چیز نظر شما چیست؟

– من فکر می کنم پدر این محمود جون تو کارگاه شمشیر سازی کار می کرده

– آخر این کار را که رییس جمهور نکرده که شما بهش گیر داده ای؟

چشمتان روز بد نبیند این سوال را که پرسیدم دیدم یک ماشین مستقیم اومد طرف ما هی می گفت مگه خودت خار مادر نداری ما هم که چشممان ترسیده بود پا به فرار گذاشتیم شانس اوردم اصغر جیگر ببخشید پرفسور اصغر جیگر را دیدم و پریدم توی ماشینش و گرنه عمراگ الان اینجا نبودم از اصغر سوالاتم را پرسیدم گفت:

– ببین اصلا» این مخالف دمکراسی نیست و عین قانون است که یک عده بی پدر و مادر را این طور داغان کنند تازه همین چند روزه قرار است چند نفر را هم بترکانند!

– یعنی چی؟

– یعنی از بالای برجی چیزی می اندازیمشان پایین دیگه!

– به چه جرمی؟

– از اون کار ها دیگه

– چی؟ .. آهان .. ولی شیرین عبادی برنده نوبل صلح چیز دیگری می گفت؟

– اصلا» به حرف اون گوش نکن اون می خواد خودشو یک جوری تو دل این کوفی عنان جا کنه آخه می دونی از وقتی که من بهش جواب رد دادم یک سری درگیری عاطفی پیدا کرده مثلا» همین چند شب پیش با بیل کلینتون توی یک پارتی تو همین شهرک غرب گرفتنش. این بیل پدر سوخته رو هم که نمی دونم با چه رویی فرداش رفت پیش زنش…

نگفته بودم این پر فسور از چند سال پیش خفن قاطی کرده راستی گزارش ما خوب شده؟

Posted in اجتماعی, سیاسی, طنز | برچسب‌ها: | 1 Comment »

خدا را شکر که اینجا مثل آمریکا نیست!

Posted by lord13 در ژانویه 10, 2008

اگر این روز ها در تهران هستید می توانید نمونه های دیگری از مدیریت استثنایی و ضعیف به سبک ایرانی را ببینید چیزی که حتی در وسط جیبوتی (کشوری که به تازگی با ایران عقد برادری بسته!) هم یافت نمی شود. کلیه مراکز دولتی دو روز تعطیل می شوند! حتی دانشگاه ها یاد حرف یکی از استاد هایم افتادم که می گفت اگر بخواهید با ایران و تعطیلی هایش پیش بروید آن وقت یک مهندس در سطح ایران می شوید مهندسی که حتی نمی تواند از داشته هایش مثل نفت درست استفاده کند. البته نکات دیگری هم هستند مثلا» ایران با وجود اینکه دومین کشور از نظر منابع گازی در جهان است نمی تواند گاز کشور خودش را تامین کند. اصلا» تعجبی ندارد چون ما بنزین خودمان را هم نمی توانیم تامین کنیم!

اگر شما هم دوست داشتید هوای آمریکا یا استرالیا را در ایران داشته یاشیم و با چند ساعت رانندگی به بهترین هوای جهان برسید و از آن لذت ببرید و همیشه از خدا می پرسیدید چرا؟ حالا جوابتان را گرفته اید!

در آمریکا هر ساله توفا های دریایی شدیدی می آید که باعث خسارت هایی می شود که نسبتا» زیاد هم هستند حالا تصور کنید یکی از آن ها فقط سالی یک بار به ایران  می آمد آن وقت بود که باید 5 سال جشن گلریزان برگزار می کردیم تا بتوانیم یک جور ماست مالی اش کنیم. از زلزله گریزی نبود و اگر نه خدا آن را هم از ایران می برد تا بیش از این عقب مانده نشویم .

گاهی فکر می کنم این حاج اقا ها راست می گویند اگر این بلا های آسمانی بر سر کفار نمی آمد ایران آن قدر از کشور های دیگر عقب می افتاد که شاید کشور ما را در جهان یکتا می کرد.

راستی می دانید چرا ما هر حلقه ی تحریمی را می شکنیم؟ ایران با قرارداد های گازی اش همیشه توانسته از تحریم بیرون بیاید به این طریق که ما با قیمت امروز به یک کشوذر میلیون ها متر مکعب گاز می فروشیم و حالا تا 20 سال بعد خط لوله آن را می کشیم! 20 سال بعد قیمت گاز شاید 100 برابر شده باشد ولی ما ملزم به اجرای قرارداد هستیم و از این طریق کشور خارجی هم کلی گاز برای 20 سال بعدش با قیمت مناسب پس انداز کرده حالا معلوم نیست آن موقع پول این قرارداد کجا رفته!

Posted in اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: | Leave a Comment »