13

خوانش انتقادی همه چیز

Archive for the ‘اجتماعی’ Category

تلخ شدگی

Posted by lord13 در ژوئن 25, 2008

بین کاغذ پاره هایم که می گشتم چند تا ورقه از مقاله ی «مانیفست جمهوری خواهی» نوشته ی اکبر گنجی رو پیدا کردم.خیلی جالب بود و باعث شد تمام صبح روشون فکر کنم خیره کننده است.
خصوصا» جایی که ویژگی های حکومت را توضیح می دهد. دقیقا» از زبان یک انسان که در تمام تلاش هایش به شکست خورده و نابود شده. از تمام سوراخ هایی که ممکن است نظام اقتدار گرا نفوذ کند دقیقا» آگاه است.مثلا» بخوانید:
» 1-11 – تنها راه‌ جلوگیری‌ از خودكامگی‌، اعتقاد و التزام‌ به‌ حقوق‌ و آزادیهای‌ فردی‌ انسانها است‌. اگر آرمان‌ آدمیان‌ صرفاً به‌ حكومت‌ اكثریت‌ تقلیل‌ یابد، ممكن‌ است‌ گرفتار جباریت‌ اكثریت‌ شوند. فراموش‌ نكنیم‌ كه‌ هیتلر در 1933 با رأی‌ اكثریت‌ مردم‌ سر كار آمد. فاشیسم‌ می‌تواند حكومت‌ اكثریت‌ باشد. فرق‌ آن‌ با دموكراسی‌ لیبرال‌ این‌ است‌ كه‌ آزادی‌ اقلیت‌ را سلب میکند.»
یا مثال دیگر اینکه:
» 1ـ5ـ2ـ هیچ‌ فردی‌ را نمی‌توان‌ به‌ دلایل‌ اعتقادی‌ ـ سیاسی‌ ـ مذهبی‌ ـ نژادی‌ از امكان‌ شركت‌ در انتخابات‌ و حق‌ انتخاب‌ شدن‌ برای‌ مناصب‌ حكومتی‌ محروم‌ كرد»
» 1ـ7ـ جمهوری‌ مدرن‌ از نظر ایدئولوژیك‌ بی‌طرف‌ است‌. در این‌ جمهوری‌، براساس‌ فرایند تفكیك‌ ساختاری‌ ـ كاركردی‌، نهاد دولت‌ از نهاد دین‌ متمایز شده‌ است‌. از منظر نظری‌ نیز استدلال‌ می‌شود كه‌ نه‌ دین‌ دولتی‌، دین‌ است‌ و نه‌ دولت‌ دینی‌، دولت‌. مردم‌سالاری‌ دینی‌ (جمهوری‌ دینی‌) مفهومی‌ پارادوكسیكال‌ است‌. نكته‌ مهم‌ این‌ است‌ كه‌ دولت‌ حق‌ دخالت‌ در دین‌ را ندارد ولی‌ دین‌ مثل‌ هر نهاد دیگر جامعه‌ مدنی‌ می‌تواند در سیاست‌ جاری‌ (یعنی‌ حكومت‌ كردن‌، نه‌ نظریه‌پردازی‌ سیاسی‌) دخالت‌ كند و انتقادات‌ خود را علناً بیان‌ كند. یا حتی‌ الهام‌بخش‌ سیاست‌ باشد (در مقام‌ نظر و تئوری‌) اما اگر نهاد دینی‌ به‌عنوان‌ نیرویی‌ سیاسی‌ وارد مبارزات‌ سیاسی‌ شد (مثل‌ احزاب‌ دموكرات‌ مسیحی‌) باید از قاعده‌ كلی‌ ناظر بر جمهوری‌ تبعیت‌ كند. دولت‌، شرط‌ لازم‌ و ضروری‌ تأسیس‌ هر ملت‌ ـ كشوری‌ است‌. كشور بدون‌ دولت‌، كشور نیست‌ ولی‌ كشور بدون‌ دولت‌ دینی‌ یا دین‌ رسمی‌ قابل‌ تصور و تصدیق‌ است‌.»
وقتی گنجی به زندان رفت خیلی راحت می شود گفت که چه بر سر انسانی آمد که تمام امیدش اصلاح گری بود.این یاس دیر یا زود به سراغ اصلاح گران واقعی آمد. و امروز که من در خیابان راه می رفتم وقتی دیدم انسان هایی که دچار تلخ شدگی هستند خیلی کم اند دهانم تلخ شد.

Advertisements

Posted in اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , , | 2 Comments »

نقدی بر یک گفتگو

Posted by lord13 در ژوئن 18, 2008

چند روز پیش یک گفتگو از عباس عبدی و سعید حجاریان در سایت عباس عبدی منتشر شد اگر هنوز نخوانده اید پیشنهاد می کنم اینجا بخوانید.
این از معدود صحبت هایی است که سعید حجاریان طی این چند وقت انجام داده. مثل همیشه ارتباط کم و کوتاهش را حفظ کرده از جواب سوال ها طفره می رود و بیشتر نقش یک آدم خسته را بازی می کند. بر خلاف او عباس عبدی است که تلاش می کند چیزی از زیر زبان حجاریان بیرون بکشد ولی خیلی موفق نیست.یکی از نکاتی که حجاریان اشاره می کند درباره ی عبدالله نوری است و اینکه شاید کاندید جبهه ی مشارکت باشد. به نظر من ایده ی خوبی است ولی به شرط اینکه شورای نگهبان را در نظر نگیریم! چرا که به یقین رد صلاحیت می شود.عبدالله نوری یکی از کسانی است که باید از وجودش استفاده ی کامل بشود چون نه تنها کاملا» به قانون آشناست بلکه یک شخصیت دمکراسی طلب بالفطره است.(حتما» اگر متن دفاعیاتش را در دادگاه ویژه خوانده باشید این راتایید می کنید) ویژگی مهم دیگرش این است که او یک روحانی است و اتفاقا» از کسانی است که نزد امام هم وجهه ای فوق العاده داشته است. پس عاقلانه است که یکی از فعال ترین اعضا همین آقای عبدالله نوری باشد که مدت ها است ساکت نشسته و هرچه به او تهمت می زنند هیچ تکانی نمی خورد! شاید اگر تعداد روحانیون این چنینی به اندازه ی تعداد انگشتان دست بود وضع خیلی فرق می کرد.
نکته ی دیگری که حین گفتگو اشاره می شود خود جبهه ی مشارکت است. جبهه وقتی تشکیل می شود که همه یک دشمن داشته باشند در این راه ممکن است شما با یک دیگر از دشمنانتان هم سنگر بشوید ولی در ان موقع هم انتظار پایان این نبرد را می کشید. جبهه ی مشارکت باید چند ماه بعد از پیروزی دوم خاتمی شکسته می شد و در آن 4 سال برای بهبود اوضاع تلاش می شد تا امروز تفرق جزیی بها چاله ی بزرگ تبدیل نمی شد. این جبهه موجب شده که سربازانش خسته از این نبرد فرسایشی دست از تلاش کشیده و حالا در سنگر ها و با خودشان مبارزه می کنند و دشمن مشترک که فراموش شده با قدرت به پیش روی ادامه می دهد. ولی حالا هم هنوز خیلی دیر نیست – شاید دیر باشد – بهتر است روی خود جریان اصلاحاتت تمرکز بشود به جای انتخابات و اگر نه آن قدر ازاجتماع و قدرت فاصله می گیرند که حذف آن ها هیچ دردی در اجتماع ایجاد نمی کند. به علاوه خود جبهه هم خیلی خوب عمل نمی کند و نه تنها در طول سال فعال نیست بلکه فقط در هنگام انتخابات ها گرم می شود. خبری از جلسات بیرون نمی آید. این یعنی جامعه توانایی شنیدن و نقد کردن افکارشان و استدلال هایشان را ندارد. در واقع خودشان را علم محض و مبنای رفتار می دانند و از پس این جلسات مخفی یک اسم به مردم معرفی می شود و انتظار دارند که استقبال هم بشود.صریح تر اینکه انتظار تقلید کورکورانه دارند.
نتیجه اخلاقی اش را Maynard Keenan می گوید:
I am not innocent.
You are not innocent.
No one is innocent.

Posted in اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , , , , | Leave a Comment »

راجر واترز:اسطوره ای تمام نشدنی

Posted by lord13 در مه 1, 2008

تمام آلبوم های پینک فلوید از A Saucerful of Secrets تا The Final Cut که راجر واترز هم با گروه بود هر کدام یکی از بخش های زندگی مدرن را بررسی می کرد ولی در این بین  The Dark Side of the Moon و  The Wall خیلی موفق تر بودند شاید به خاطر این بود که خیلی کلی تر به این زندگی نگاه می کردند و تمام جنبه هایش را در بر می گرفت مثلا» در the dark side of the moon هرکدام از آهنگ های Time و Money و Us and Them خودشان قسمت عمده ای از دغدغه های ما را در بردارند . در آلبوم the wall  تنهایی غیر غابل انکار ما در تمام موقعیت های زندگی قرن21 به شعر و آهنگ تبدیل شده. خیلی سخت است که کس بتواند این چیز های سخت و زبر را طوری بگوید که مردم بتوانند از آنها لذت هم ببرن و فکر فرو بروند و این معجزه ای بود که همکاری و همفکری استثنایی 4 نفر آن را ایجاد می کرد. چهار نفری که خودشان هم نمی دانستند چه طور کنار هم جمع شده بودند.

بعد از اینکه راجر از گروه جدا شد و به تنهایی کار کرد باز هم قوی بود ترانه هایش همچنان گیرا بود ولی افسوس که دیگر گیلموری نبود که به آن شعر های پر قدرت زیبایی ببخشد . وقتی راجر اعلام کرد اگر البوم Amused to Death دو میلیون بفروش آن را به تور می برد ولی نشد فهمید که دیگر دوران پول و شهرت گذشته و این غول راک باید برای کسانی بخواند که او را از قبل شناخته اند.

amused to death در حد آلبوم  the wall خوب بود و راجر آن را قسمت سوم سه گانه اش می داند و دو قمت قبلی را هم نام می برد:1.نیمه تاریک ماه 2.دیوار .

پس چرا این قسمت سوم دیگر آن قدر پر طرفدار نبود؟

ولی این غول ها نیستن که زانو می زنند و با تمام اینها راجر ماند. امروز وقتی برای بار هزارم اجرای Leaving Beirut را در تور پارسال راجر دیدم روی صحنه به جای یک پیر خسته یک مرد را دیدم که هنوز با تمام قدرت فریاد اعتراضش را سر دنیای اطرافش خالی می کند!

Posted in هنری, اجتماعی, سرگرمی | برچسب‌ها: , | 10 Comments »

اقتصاد دینی: تناقضی رفع نشدنی

Posted by lord13 در آوریل 11, 2008

وقتی دین وارد نظام می شود می نوان انتظار داشت که در بیشتر موراد دیگر هم اثرش را نشان بدهد و یکی از مهمترین آن ها اقتصاد است . بعضی ها می گویند باید راه دین را در اقتصاد طوری ایجاد کرد که خرابی ایجاد نکند ولی به نظر من این حرف فقط از دهان کسی بیرون می اید که اصلا» با ذات دین آشنا نیست. دین یک شکل دارد و همیشه این طور است اصلاح و روش هم سرش نمی شود وقتی پایش به اقتصاد باز شود دیگر کارش هم نمی شود کرد.
از سطحی ترین تبعات ورود دین به اقتصاد می توان از محدودیت در برخی تجارت ها صحبت کرد چیز هایی که دین آن ها را ممنوع کرده که اغلب هم تجارت های فوق العاده پر سودی هستند . اما این سطحی ترین بخش ماجرا است چرا که به سرعت نظریات اقتصاد دینی هم اختراع می شوند و توسط نیروهای متعصب هم فشار برای اجرای ان ها بیشتر می شود و مثلا» در شرایطی که ییک اقتصاد دان خصوصی شدن را برای درمان تجویز می کند دین به بهانه ایجاد عدالت از ان جلوگیری می کند این در اصل نخستین جرقه ها برای برخورد دین و عقل است.افرادی که روشی خلاف دین پیشنهاد می کنند به کافر بودن متهم می شوند و متخصصان دینی هم به بی عقلی مشهور می شوند . آن چیزی که در این میان به دست فراموشی سپرده می شود یافتن درمان برای این اقتصاد بیمار است . همین بن بست است که سالها ایران را در بدترین وضعیت نگه داشته است. کشوری که می توانست به پشتوانه ی فروش نفت و گرانی آن در این چند سال به یک غول در منطقه تبدیل بشود حالا مثل پیکر نیمه جان تشنه ای است که در حال خفه شدن زیر آب است.

Posted in اقتصادی, اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , , | 3 Comments »

تنبل ها

Posted by lord13 در آوریل 4, 2008

هر کس بذر نپاشد نباید منتظر وقت درو کردن بماند.

«من دیگر عادت کرده ام نیم ساعت دیر تر از قبل حرکت کنم مگه نیم ساعت چیه و توش چی کار می شه کرد؟ وقتی میرسم اداره اونقدر از دست ترافیک اعصابم خرده. تا ساعت 9 که صبحانه می خورم در اتاقم رو قفل می کنم اگه رییس خودش هم جای من بود نمی تونست کار کنه به خدا ! بعدش رادیو رو روشن می کنم تا سرم هم حین کار کردن گرم بشه و حوصله ام سر نره!
ساعت 10 شده . پس چایی چی شد ! باید برم حق این آبدارچی جدید رو بذارم کف دستش … اون جوری که فکر می کردم نبود بیچاره زنش دیشب مریض بود به خاطر همین صبح دیر اومده بود و نتونسته بود چایی رو به موقع حاضر کنه. اون قدر حالم گرفته شد که نتونستم ناهارم رو کامل بخورم! البته ناهار قیمه بود و تعریفی هم نداشت زیاد حیف نشد! نمی دونم این رییس روسا که این همه از سر و ته خرج ها می زنند تا به حال چند میلیارد ثروت جمع کردن. احمدی سر ناهار می گفت حقوق توی همه سازمان ها مثل ما 15 تومن زیاد شده نمی دونم چرا مال ما دست نخورده. الهی از گلوشون پایین نره ما صبح تا شب داریم اینجا جون می کنیم حقمون رو نمی دن. ابوالفضل الهی بزنه به کمرشون»
پس نوشت خیلی هم مربوط: 14 فروردین 87 کارگزاران – روزنامه مورد علاقه من – منتشر نشد احتمال 90% تعطیل کرده بودند. ولی کیهان – روزنامه ای که حالم از نویسنده هاش به هم می خوره – تو همین روز هم منتشر شده بود.
نتیجه: کیهان نویس ها تنبل نیستند.

Posted in اجتماعی | برچسب‌ها: | Leave a Comment »

بدبخت باش تا دوست داشتنی شوی!

Posted by lord13 در مارس 31, 2008

شاید شما هم توجه کرده باشید که ما ایرانی ها بعد از مرگ افراد چه قدر برای ان ها احترام قایل می شویم و در بزرگداشت آن ها کم نمی گذاریم. این به تنهایی بد نیست ولی چرا این احترام را وقتی زنده بودند انجام ندادیم؟

ما همیشه به دنبال کسانی هستیم که به وسیله ی دلسوزی کردن محبت مان را به آن ها ثابت کنیم. این یک واقعیت است مثلا» وقتی که می خواهند علاقه شان را امام حسین شان نشان بدهند او را تا سر حد کوچک شدن مظلوم و ضعیف جلوه می دهند بعد برایش گریه می کنند و عاشقش می شوند!  برای یک انسان مثل دکتر حسابی هم مدام رنج های زندگی اش را یاد آور می شوند و بعد تحسینش می کنند. همیشه افرادی را که در جنگ کشته شدند افرادی بی دفاع و جوانانی بی گناه جلوه داده شده اند تا قابل ستایش باشند. برای افراد مهم هم این طور رسم است که باید بمیرند و سپس در رثای آن ها اشکی بریزیم و مطلبی بخوانیم و مثلا» یادشان را گرامی بداریم.

انگار این ها اصلا» چیز های مهمی نبودند اگر بیچاره و ناتوان نبودند!

در آمریکا سربازانشان را ستایش می کنند  چون آن ها را نمیاد پایداری و قدرت می دانند و ما سربازانمان را تنها مورچه هایی می بینیم که تنها سلاحشان کشته شدن است!

برای ما بدبختی یک ارزش بی حد و حصر است چیزی که برای مهم بودن چیزی حتما» لازم است. هر چه بیشتر بهتر !

پس نوشت خیلی بی ربط:گفته ها در آهنگ rosetta stoned در واقع حرف های بیمار در آهنگ (lost keys (blame_hofmann است دیگر! اینجا را ببینید : Track listing

Posted in اجتماعی | برچسب‌ها: | 1 Comment »

اینجا همه چیز پیچیده است

Posted by lord13 در مارس 13, 2008

اینجا جوانانش دوست دارند که خیلی پخته و متفکر به نظر بیایند. اینجا مردم خسته اند هیچ کدام حال رقابت ندارند ولی تا دلت بخواهد برای حسادت پشتکار دارند – از تلویزیون ایران کش رفتم – مردم فکر می کنند برایتغییر باید ثابت نشست!
اینجا همه چیز پیچیده است. مردم وقتی سر کار می روند ترجیح می دهند به جای توجه به کارشان دعا بخوانند.
اینجا مردم به صورت خودکار خداپرست به دنیا می آیند و هیچ سوالی درباره زندگی برایشان پیش نمی آید. تمام افراد توی خیابان می توانند ساعت ها برایت از سیاست و اقتصاد و آزادی چرت و پرت سر هم کنند.
اینجا مردم نمی پرسند «چرا» فقط به دنبال «چه طور» هستند. مردم در برابر بلاهایی که بر سرشان می آید فقط لبخند ملیحی سر می دهند. ولی اگر خار در پای یک بیگانه برود اشکشان قطع نمی شود! حتی گذشت سال ها هم آن را قطع نمی کند!
اینجا فکر کردن حرام اعلام شده و موکد است که درباره آن فکر هم نکنند. اینجا همه با هم هستند و همدیگر را دقیقا» درک می کنند و به همین دلیل هرگز به کمک هم نمی آیند. خودشان را از بزرگترین اقوام می دانند و دیگران را پست می دانند در حالی که هرگز نمی توانند دلیل برتری خود را توضیح بدهند.
ابنجا عاشق شدن آسان ترین کار است. افراد اول کار هایشان را به اتمام می رسانند بعد به موضوع پیش پا افتاده ی هدف می پردازند. واقعیت برای آن ها بی اهمیت است و آن چه اهمیت دارد رویا ها و در بهترین حالت آرمان ها مسخره شان است که سینه به سینه و پدر به پسر به هم رسیده چیز های غریبی – برای من – مثل «عاقبت به خیر شدن».
اینجا مردم ساعت ها منتظر می مانند تا اذان موذن اذان بگوید ولی برای آمدن اتوبوس وقت ندارند.
من اینجا در این سرزمین جهنمی زندگی می کنم.

Posted in اجتماعی, شخصی | برچسب‌ها: | 1 Comment »

موسیقی ایرانی : یک توهم ساده

Posted by lord13 در فوریه 27, 2008

تقریبا» تمام کسانی که موسیقی را به طور حرفه ای گوش می کنند قبول دارند که امروز در ایران موسیقی در ضعیف ترین سطحش وجود دارد اما این سوال هست که آیا اصلا» موسیقی ایرانی ایا تا به حال فرا تر از این هم رفته ؟
موسیقی در ازان چه در بعد سنتی و چه در تمام ابعاد دیگر هیچ وقت اوجی نداشته منظورم از اوج زمانی است که افراد مختلف گروه های متعدد در موسیقی باشند وبا هم رقابت کنن بر سر بهتر شدن و دیگری اینکه مرتبط با اجتماعشان باشند.یکی از اشکالات اساسی که مرد بزرگی مثل مشکاتیان از کسانی مثل شجریان می گیرد به همین خاطر است.
اینکه استاد شجریان شعر عاشقانه سعدی را با فلان دستگاه می خواند هرگز ربطی به این جامعه ندارد و صریح تر دیگر متناسب با افراد نیست و به یک جور شوخی می ماند . نکته اینجا است که این افراد که خود را نماد هنر هم می دانند هنر را از اجتماع جدا کرده اند حال آنکه یکی از مهمترین ابعاد هنر اجتماعش است.آن ها راهی را می روند که آن را هنر می دانند ولی اصلا» از بعد اجتماعی هنر هیچ نشانی ندارند. شک نکنید اگر آثاری از شجریان را که با حال و هوای آزادی خواهی اش نشنیده بودم حتی به او استاد هم نمی گفتم.
چند سال پیش یک عده بی سواد فکر کردند که دارند پاپ می خوانند و آن را موسیقی نسل جوان دانستند! این خودش نشان می دهد که آن ها به اندازه کافی و لازم احمق بوده اند. قبول ندارید؟ ببینید آیا می توانید بین طرفداران کریس دی برگ – خدای مطلق پاپ – و سن شان و سن خود خواننده ارتباطی پیدا کیند؟!
بعدش دیدند خیلی داغان هستند اسمش را الکترونیک هم گذاشتند. من خیلی الکترونیک گوش نداده ام خیلی هم از مثلا» الکترونیک ایرانی گوش نداده ام ولی وقتی داخل تاکسی هستی دیگر مجبوری ! به نظر من یکی که اگه همین الان کل موسیقی ایرانی را حذف کنند به هیچ جا بر نمی خورد!
حالا گاهی یک جرقه هایی زده شد مثل سوپر غولی مثل اوهام یا محسن نامجو که البته جدیدا» حال به هم زن شده – مصاحبه هاش رو می گم وگرنه بعضی کارهاش که جدا» عالیه – البته این آقای نامجو یک رفیقی داره به اسم » عبدی بهروانفر » که این طور که از شنیده ها پیداست خیلی کار درسته و الان در ارمنستان داره موسیقی می خونه. امید وارم عمرم برسه و شکفته شدن این نوگل باغ زندگی رو هم ببینیم.

Posted in هنری, اجتماعی | برچسب‌ها: | 7 Comments »

نظام کمونیستی و نظام اسلامی

Posted by lord13 در فوریه 21, 2008

وقتی امپراتوری شوروی کمونیستی سقوط کرد غرب و به خصوص آمریکا تلاش کرد آن را به نام پیروزی برای خودش سند بزند و تا حد زیادی هم موفق بود ولی به نظر من چیزی که باعث شد شوروی سقوط کند این بود که دیگر ایمانشان به کمونیسم را از دست داده بودند یعنی در دل خودشان معتقد نبودند این شیوه برای رسیدن به قله ها کافیست . کاتالیزور این فرآیند شک بود یعنی مردم شک کردند :آیا مارکس درست می گفت؟

این نشان دهنده این است که مردم شوروی با فهم بودند نه به خاطر اینکه عوامل سقوط شوروی بودند بلکه به این خاطر که عاقلانه – و نه کورکورانه – از ایده های حاکمان استفاده می کردند .نمی دانم این شک درست بود یا نه اما می توانم بگویم خوب بود.

نظام ما هم تا حد زیادی به شوروی شبیه است چون بهجای اینکه کمونیسم را راه سعادت بدانیم اسلام را راهنما می دانیم. مردم به آن اعتقاد داشتند و هنوز دارند – چون هیچ واکنشی از نارضایتی نشان نمی دهند –  این جامعه ای است که شک نکرده و شاید تا ابد نکند .شک همیشه چیز جدیدی می سازد ولی همیشه چیزهای خوب از زیر این تیغ سالم بیرون می آیند – اگر با دید عاقلانه بررسی شوند  – تنها چیزی که می شود گفت این است که ای کاش  شک این محرک تفکر در جامعه ییخ زده ما ظهور کند.

Posted in اجتماعی, سیاسی | برچسب‌ها: , | 3 Comments »

خشم مقدس

Posted by lord13 در فوریه 10, 2008

چند وقت پیش لینکی در بالاترین دیدم با این موضوع که چرا روشن فکر های ایرانی – با تاکید به نسل بعد از صادق هدایت – همیشه عصبانی هستند و یک تندی عجیبی در آن ها وجود دارد. این نکته هرچند به نظر عجیب است اما تقریبا» عادی است ابراهیم گلستان مثلا» یک نموونه زنده این ذات خشمگین است. همین خشم بسیاری از اوقات باعث می شود به جای حرف زدن با هم بیشتر صاحبان تفکر ایرانی با هم دعوا کنند و همین دعوا باعث تفرقه می شود که در نهایت به ضرر همان روشن فکران است.
اما علت این خشم چیست؟ ابتدا فکر می کردم این نهاد ایرانی است که این عصبیت را با خود دارد بعد این نکته پیش آمد که چرا صاحبان ذهن همگی این طور نیستند! یا چرا درصد آن ها قبلا» کم بوده و پس از اشنایی با فرهنگ های متفاوت تر این طور شده است.نکته در تفاوت مردم است .
وقتی فرانسه یک کشور پر فرهنگ و افسانه ای برای صاحبان ذهن های روشن بود مردم – منظور مردمی است که در کوچه و خیابان هستند – با هم بحث های سیاسی و حتی فلسفی می کردند هنوز هم در پاریس این رگه ها کم و بیش مشاهده می شود اما آیا تهران تا به حال چنین روزگاری داشته؟
اینکه ما ایرانی ها ذاتا» خودمان را در هر کاری استاد می دانیم و از همه ایراد می گیریم به کنار ولی ایا واقعا» بحث های سیاسی ما اصلا» رنگ عاقلانه دارند؟ ایای کسی که می گوید اصلاحات هیچ کاری نکرده اصلا» درباره اصلاحات می داند؟ آیا یک مشت آدم بی سواد کج و کوله که صلاحیت عده ای را رد می کنند – مثلا» خیلی از سطح مردم هم خودشان را بالاتر می دانند – چیزی از انتخابات آزاد می فهمند؟
در ایران هرگز یک نظام خردمند در بین مردم وجود نداشته مردم از همه چیز تبعیت می کنند بدون دانستن دلیل آن انگار تنها چیز غیر مهم دلیل است! آیا ذهن کوچکی که هنوز زن را به عنوان یک انسان نمی تواند بفهمد با مغز یک الاغ تفاوت دارد؟
خب نباید انتظار داشت که وقتی یک نفر برای این افراد حرفی می زند از آنها صدای درست و حسابی در بیاید.حماقت سالهاست جامعه را فراگرفته و به سادگی و با چند نسل گردش اکنون در بیشتر عرصه های نظام وارد شده به طوری که آن را مثل یک پیکر کثیف و کرم خورده کرده است خیلی ساده است اگر جلوی سم پاشی هم گرفته شود به سادگی – وبه دست خودش – این پیکر می پوسد و لباس های کثیفش – که روزی پاک و معطر بودند – برای ایندگان بی ارزش و آلوده می شود.

Posted in اجتماعی | برچسب‌ها: | 3 Comments »