13

خوانش انتقادی همه چیز

Archive for 11 ژوئیه 2009

موریانه بودن

Posted by lord13 در ژوئیه 11, 2009

نه اینکه آچمز شده باشم یا نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشم ویا حتی نه اینکه سرم به کار و زندگی ام گرم باشد. اتفاقا» خیلی هم در گیر بودم بعد از این اتفاقات بعد از کودتا.
در گیر دوستان دربند شده! برای خودم عجیب بود که نسل من مگر چند مرتبه باید روی صلیب برود. هم سن های من همگی آدم های زن و بچه داری هستند که خیلی وقت است از زمان ایده آلیست بودنشان گذشته. یعنی اینکه شنیدم دوستان قدیمی ام گرفتار شده اند برایم عجیب نبود چون با خودم قیاسشان می کردم ولی وقتی رفتم و خانواده شان را دیدم تازه فهمیم اتفاق عجیبی افتاده.شاید لحظه ای یاد روزهایی افتاده بودند که 10-12 سال پیش از باطوم جا خالی می داند تا نسل بعدیشان تاوان ندهد برای آزادی تا مثل مسیح بر صلیب بروند و گناه آزادی خواهی بعدی ها را به جان بخرند. ما هم یک وقتی اکتیویست بودیم ایده آلیست هم بودیم و تقریبا» همه مان چوبش را هم خوردیم و تا چند وقت پیش جای همان زخم ها را سند افتخارمان می دانستیم. زخم هایی مثل چند شب زندان خوابیدن و پرونده دار شدن و سکته های پدر و مادر ها و جای شکستگی ها و … . اما حالا زخم های جدیدی هم برداشتیم زخمی مثل بی ثمری آن زخم های کهنه تر.
می خواستم بگویم دیگر بس است کشته دادن . بس است شکنجه کشیدن بس است هیجان ایجاد کردنی که عاقبتش کشته شدن باشد. چه سودی داشت این همه اعاده ی حیثیت خیابانی؟
مساله این بود که ما نمی خواستیم استبداد کوچک را باور کنیم که ناگهان گرفتار استبداد بزرگ شدیم. بیایید فکر کنیم به جای اینکه باز هم «مرگ بر » بگوییم. بیایید باور کنیم که تاریک ترین زمان ها دوباره آمده است.
نا امیدی نیست. در این زمین همیشه تاریک تر از اینها هم بوده و همواره آخرش سحر شده. اما به جای فریاد زدن فکری کنیم برای این تاریکی.
چرا باور نمی کنیم که مردم در جایی که تفنگ به رویشان گشوده می شود در خیابان ها هیچ زوری ندارند.
اگر بگوییم این شکل حکومت بسیار به شوروی شبیه است باید باور کنیم که امروز و فردا گشایشی در کار نخواهد بود. ما مورچگانیم و نمی توانیم تبری را بلند کنیم کار ما شاید باید موریانه بودن باشد برای نابودی درخت پوسیده.

Advertisements

Posted in اجتماعی, سیاسی | 1 Comment »