13

خوانش انتقادی همه چیز

Archive for اوت 2008

هزاران سال تا دمکراسی

Posted by lord13 در اوت 3, 2008

چرا در دنیایی با مرزهای شیشه ای این قدر حکومت ها متفاوت اند؟ شاید مهمترین پاسخ این باشد که حکومت و اداره ی جامعه به عواملی در درون و شخصیت تک تک انسانهای جامعه برمیگردد.
در آمریکا روزی هرکس می توانست تفنگی داشته باشد زمین هم داشت اما بعد ها ترجیح دادند به جای این هرج و مرج کسی را به عنوان رییس انتخاب کنند و حرف او را همه قبول کنند.اولین رییس ها قویترین ها بودند اما با گذشت زمان دیدند اگر رییس کسی باشد که اکثریت آن را قبول داشته باشند نتیجه بهتر خواهد بود و رای گیری مبنا شد. اما نتیجه ی رای به چیزی مثل هیتلر و موسولینی هم منجر می شد.چیزی به اسم پوپولیم. برای این مشکل هم راه حلی بود و آن احزاب بود.جامعه مدنی فاصله ای بین توده ها و قدرتمندان ایجاد می کند تا از فریفتگی آنها جلوگیری کند. تا به امروز این راه حل ها مدام بهترشده اند. و در آینده هم همین طور پیش رفت می کنند مهم ترین نکته این است که کسی از کره ماه نیامد و این راه را اجرا کند.خود افراد جامعه به این نتایج رسیدند.منظورم این است که نمی شود این راه ها ی رسیدن به دمکراسی را اجرا کرد بلکه آنها خودشان به مرور اجرا می شوند.شاید تنها کار این باشد که باید آنها را با استدلال درست بیان کرد تا شاید روی آن فکر بشود.
در ایران در مرحله ای هستیم که هنوز عده ای با اساس رای گیری و خواسته اکثریت مشکل دارند. این عده یا از کسانی هستند که قدرت را می خواهند و از ازدست دادنش ناراحتند و یا کسانی هستند که از وجود پوپولیسم می ترسند.هرکدام را حلی دارند یکی دستکاری در رای گیری ها و دیگری گسترش جامعه مدنی و بین این دو نبرد سختی در حال انجام است. نمی دانم این جدال چند سال طول می کشد اما با توجه به اینکه هزاران سال طول کشید تا مردم ایران بفهمند باید خودشان برای خودشان حکومت تشکیل بدهند و لازم نیست همیشه ارباب داشته باشند(البته شک دارم کامل فهمیده باشند!) احتمالا» چند صد سال دیگر می توانیم به چیزی مشابه دمکراسی در ایران برسیم!

Advertisements

Posted in Uncategorized | Leave a Comment »

1900 زندان شاوشانک

Posted by lord13 در اوت 1, 2008

«افسانه ی 1900 » و «رستگاری از شاوشانک» دو تا از بهترین فیلمهایی هستند که در عمرم دیده ام. خیلی هم به هم شباهت دارند و کاملا» هم مجزا هستند. افسانه ی 1900 داستان آدمی است که فقط در داخل یک کشتی زندگی کرده و جالب اینکه در دنیای خارج از کشتی اصلا» وجود ندارد.از بین تمام موضوعات ریز و درشتی که فیلم به آنها اشاره می کند یک موضوع خیلی بزرگتر است و آن مسئله ی خروج از کشتی است. مرد با اینکه زندگی برایش کاملا» مهیا است و حتی خودش هم می خواهد از آن بیرون برود نمی تواند و دلیلش هم بزرگ بودن دنیاست.بخش ترسناک دنیا برایش جاهایی است که نمی تواند ببیند. او یک پیانیست است و می گوید با کلید های محدود بی نهایت آهنگ خلق کرده ولی نمی تواند با بی نهایت کلید دنیای واقعی یک آهنگ ایجاد کند.»یک خیابان از بین همه خیابان ها ,یک همسر از بین تمام زن ها» انتخاب هایی محدود از بین چیز های نا محدود او را در گردابی فرو می برد که خلاصی ندارد و در پایان مرگ در کشتی را به زندگی در خشکی ترجیح می دهد.
اما در رستگاری از شاوشانک مرد خواهن خلاصی است او با تمام تلاش می خواهد بیرون برود.برای او مهم انتخاب ها نیست برای او امید مهم است.یک انسان به علاوه امیدش به رهایی. در واقع او پاسخ سوالات قهرمان داستان افسانه ی 1900 را با خودش دارد و در عوض کسی مثل رد و یا بروکس دو نفری هستند که در واقع همان قهرمان داستان قبل اند.بروکس پیرمردی است که در دنیای بیرون جایی ندارد و در وافع بیرون رفتن از زندان برای او رنج آور ترین اتفاق است. او نماد شکست در حل مسایل بنیادی است و در نهایت هم خودش را حلق آویز می کند.رد هم مثل اوست با این تفاوت که امید مسایلش را حل می کند.جعبه ای زیر خاک که اندی برایش جا می گذارد او را نجات می دهد. از این لحاظ شخصیت اندی کمی دست نیافتنی است. بیشتر مسایل برایش حل شده اند. شاید بتوان علت را این طور تفسیر کرد:او بی گناه است پس آزاد است و به دنیای بیرون تعلق دارد به همین خاطر است که رفتن برایش مهمترین دغدغه است و با آن مسئله ای ندارد.
یک نکته دیگر هم هست و اینکه اندی بعد از بیرون آمدن زندگی خوشی را دارد ولی در افسانه1900 دوست پیانیست بعد از بیرون آمدن از کشتی شکست می خورد و همه چیزش حتی ساکسیفونش را می فروشد. پس دنیاهای خارج در دو فیلم کاملا» با هم متفاوت و گاها» متضادند.
در کل افسانه 1900 را بیشتر دوست دارم و بیشتر با آن ساکسیفونیست شکست خرده احساس نزدیکی می کنم تا اندی با آن آزادی خواهی افسانه ای اش!

Posted in هنری, شخصی | Leave a Comment »