13

خوانش انتقادی همه چیز

Archive for 25 ژوئیه 2008

شاهکاری از رضا یزدانی:مرگ تدریجی رویا

Posted by lord13 در ژوئیه 25, 2008

حاصل وبگردی چند روز پیشم پیدا کردن یک آهنگ از رضا یزدانی بود ایم آهنگ هست «مرگ تدریجی یک رویا» و مثل اینکه تیتراژ یک سریال از تلویزیون ایرانه.خیلی بعیده از تلویزیون که چنین چیزی رو کار کرده باشه چون به نظرم از بهترین کارهایی بود که این چند وقت شنیده ام. رضا یزدانی رو از قبل می شناختم ولی انتظار کار به این خوبی رو ازش نداشتم.
چون آهنگ برای تیتراژ سریال بوده احتمالا» باید باهاش یک ارتباطاتی داشته باشه.من چون سریال رو ندیده ام این ارتباطات رو نمی شناسم ولی باید بگم جدا» تاثیر گذار بود.آهنگ یک آدم رو به تصویر می کشه که شکست سختی خرده و از طرفی امکان شروع دوباره براش وجود نداره. این شکست چنان براش غیر باوره که می خواهد همه چیز رو افسانه بدونه.اون تمام سختی ها رو تحمل کرده تا در نهایت به دریا برسه ولی حالا حتی رویایش را هم از دست داده و راهی هم جلوش نیست.در این شرایط احساس فرد محلولی است از احساس ناکامی و نا امیدی و شاید بهترین نامی که برایش بشه گذاشت اینه:خشم نا امید (این اسم یک آهنگی از کمل است)
من که جدا» از این کار لذت بردم موسیقی کار ساده است در موقع لزوم به کمک صدای خواننده می آید.صدای خواننده یک صدای مایوس و عصبی است که با تمام وجود واقعیت رو انکار می کنه و فریاد میزنه.رضا یزدانی شکل کلی کارهاش مثل این نیست و من یکی از دلایل خوب در آمدن این کار رو می گذارم به حساب دخیل بودن کارن همایونفر.
خلاصه اینکه اگر یک کار فارسی با کیفیت فوق العاده نشنیده اید بدانید که انتظارتان به سر آمده! اگر هنوز شک دارید شعر فوق العاده کار هم که کار یغما گلرویی (که بر خلاف شعر های مزخرفش این خوب در آمده) را هم بخوانید و از اینجا هم دانلودش کنید.
چشام بستست جهانم شکل خواب/.عذابه/اضطرابه
روبروم دیواری از مه/دیواری از سنگ
بگو بیهوده نیست/بگو بیهوده نیست فاصله آب و سراب
بگو سپیدی کاغذ بیهوده نیست
بگو از کوچ پراکنده/ فقط کابوس و تنهایی نیست
بگو خواب بود هر چی که دیدم/ افسانه بود هر چی شنیدم
نگاه کن شوق دل زدن به دریا/ برام شد مرگ تدریجی رویا

Advertisements

Posted in هنری, شخصی | برچسب‌ها: , | 27 Comments »

echoes مرزها را پاره می کند!

Posted by lord13 در ژوئیه 25, 2008

هنر خیلی پدیده ی عجیبیه.هیچ مرزی نیست که بتونه تمام هنر رو محدود کنه.حتی مکان و زمان.دیروز آهنگ Echoes از پینک فلوید رو که گوش می کردم احساس کردم این آهنگ مال خودمه.یعنی اصلا» خود منه! اون حس بودن توی خلا.بدون هیچ کسی که انتظارم رو بکشه.بدون هیچ راهنما و کمکی.شاید بگید من در طرفداری از پینک فلوید افراطی ام ولی باید اعتراف کنم خیلی گروه های کمی هستند که هم سطح اونها باشند.جالبه که منتقد های دیوانه هم خیلی از پینک فلوید خوششون نمی اومده.فقط یک گرمی برده اند اون هم برای Marooned که از آهنگ های آلبوم آخر و بعد از جدایی راجر واترزه.تازه همون طور که می دونید آهنگ Instrumental است و یعنی اثری از شعر های فوق العاده گروه را ندارد! هر چند آهنگ قشنگی است ولی خودش ثابت می کند که منتقدان حداقل در زمینه موسیقی و اون هم در مجلاتی که مثل رولینگ استون آدم های کم عقل و پر ادعایی هستند.این رو از یک جای دیگه هم می شه فهمید:اون فهرست مسخره بهترین ها چه آهنگ ها چه گیتاریست ها و چه آلبوم ها.مثلا در فهرست 500 البوم از 10 تای اول 4 تا از آلبوم های بیتلز وجود دارد. بیتلزی که به نظر من اصلا» شایسته ی چنین چیزی نیست. آهنگ های سطحی و گاهی حتی احمقانه مثل Hey Jude که دقیقه ی 3 به بعدش را فقط محض خنده گذاشته اند و شده آهنگ 7 دقیقه ای. البته نمی شود از نابغه ای مثل جان لنون که از دل این گروه مسخره بیرون آمد و خودش هم بعدا» از افراد گروه انتقاد کرد چشم پوشید.جان لنون را بیشتر به خاطر کار های بعد از بیتلزش دوست دارم مثل سوپر آلبوم Imagine که می شود حتی نام منشور صلح در موسیقی را برایش گذاشت.
چه قدر حرف بی ربط زدم.ولی یک نکته انفجاری دیگر را هم بگویم که این رولینگ استون چه قدر مزخرف شده.یا درباره ی آهنگ های Britney Spears می نویسد یا درباره ی زندگی شخصی اش! اسمش را هم عوض کنند فکر نکنم به کسی بر بخورد.
خلاصه اینکه بروید خوشحال باشید که پینک فلوید تشکیل شد چون اگر نمی شد من الان حرفی برای گفتن نداشتم!

Posted in هنری, شخصی | 3 Comments »