آیا به خدا اعتقاد داری؟
ارسال شده توسط lord13 در جولای 19, 2008
کنایه ی فوق العاده ای هست در داستان سیزیف.سیزیف خدایان را مسخره می کند و به رسمیت نمی شناسد و به همین جرم مجبور است روز ها کار یکسانی را انجام بدهد. جهان بی انتها برایش انجام یک کار بی سرانجام و بیهوده است.پوچ بودن تمام زندگی اوست.این یکی از دقیق ترین اسطوره های تاریخ بشر است.اسطوره ها در روح ما جاری هستند.گاهی می شود بگویی خود روح ما هستند.در هیچ مرزی محدود نمی شوند.و سیزیف از بهترین تجلی های آنان است.
یکی انسان وقتی بی خداست پوچ است.زندگی یک تلاش بی سر انجام است دقیقا” مثل کاری که سیزیف می کند:بردن سنگ به بالای کوه و رها کردن آن و باز هم تکرار و تکرار و.. . ما همان سیزیفیم رها شده در بی نهایت.برای رشد مان حدی نیست ولی برای خودمان پایان حتمی است و بعد از اینکه پایان آغاز شد هیچ.آن چیزی که مهم است این است که فقط خودم احساس رضایت کنم. نه هیچ کس دیگر. یک رخوت خاص به زندگی دمیده می شود. خواب آلودگی بی نهایت.انگار همه چیز برای هر انسانی از پاسخش به این سوال شروع می شود:آیا به خدا اعتقاد داری؟
وقتی بگویی نه سریعا” زندگی ات دگرگون میشود.تمام نور های جهان تاریک می شوند. و تنها چیزی که راهت را روشن می کند نور سیگارت است.
سالومه شایگان گفت
ندارم. یعنی نمی دونم به چی باید اعتقاد داشته باشم.
در این شرایط است که ” مهمترین مسئله فلسفی خودکشی” می شود!