تلخ شدگی
ارسال شده توسط lord13 در ژوئن 25, 2008
بین کاغذ پاره هایم که می گشتم چند تا ورقه از مقاله ی “مانیفست جمهوری خواهی” نوشته ی اکبر گنجی رو پیدا کردم.خیلی جالب بود و باعث شد تمام صبح روشون فکر کنم خیره کننده است.
خصوصا” جایی که ویژگی های حکومت را توضیح می دهد. دقیقا” از زبان یک انسان که در تمام تلاش هایش به شکست خورده و نابود شده. از تمام سوراخ هایی که ممکن است نظام اقتدار گرا نفوذ کند دقیقا” آگاه است.مثلا” بخوانید:
” 1-11 – تنها راه جلوگیری از خودكامگی، اعتقاد و التزام به حقوق و آزادیهای فردی انسانها است. اگر آرمان آدمیان صرفاً به حكومت اكثریت تقلیل یابد، ممكن است گرفتار جباریت اكثریت شوند. فراموش نكنیم كه هیتلر در 1933 با رأی اكثریت مردم سر كار آمد. فاشیسم میتواند حكومت اكثریت باشد. فرق آن با دموكراسی لیبرال این است كه آزادی اقلیت را سلب میکند.“
یا مثال دیگر اینکه:
” 1ـ5ـ2ـ هیچ فردی را نمیتوان به دلایل اعتقادی ـ سیاسی ـ مذهبی ـ نژادی از امكان شركت در انتخابات و حق انتخاب شدن برای مناصب حكومتی محروم كرد“
” 1ـ7ـ جمهوری مدرن از نظر ایدئولوژیك بیطرف است. در این جمهوری، براساس فرایند تفكیك ساختاری ـ كاركردی، نهاد دولت از نهاد دین متمایز شده است. از منظر نظری نیز استدلال میشود كه نه دین دولتی، دین است و نه دولت دینی، دولت. مردمسالاری دینی (جمهوری دینی) مفهومی پارادوكسیكال است. نكته مهم این است كه دولت حق دخالت در دین را ندارد ولی دین مثل هر نهاد دیگر جامعه مدنی میتواند در سیاست جاری (یعنی حكومت كردن، نه نظریهپردازی سیاسی) دخالت كند و انتقادات خود را علناً بیان كند. یا حتی الهامبخش سیاست باشد (در مقام نظر و تئوری) اما اگر نهاد دینی بهعنوان نیرویی سیاسی وارد مبارزات سیاسی شد (مثل احزاب دموكرات مسیحی) باید از قاعده كلی ناظر بر جمهوری تبعیت كند. دولت، شرط لازم و ضروری تأسیس هر ملت ـ كشوری است. كشور بدون دولت، كشور نیست ولی كشور بدون دولت دینی یا دین رسمی قابل تصور و تصدیق است.“
وقتی گنجی به زندان رفت خیلی راحت می شود گفت که چه بر سر انسانی آمد که تمام امیدش اصلاح گری بود.این یاس دیر یا زود به سراغ اصلاح گران واقعی آمد. و امروز که من در خیابان راه می رفتم وقتی دیدم انسان هایی که دچار تلخ شدگی هستند خیلی کم اند دهانم تلخ شد.
ورتيگونه گفت
سلام لرد نازنين:
تحليلت را تنها در صورتي ميتوانم بپذيرم كه موضوع بحث، ناميدي مردم از تغيير اوضاع، در عين مشاركت در «انتخابات سالم» باشد. اما وقتي كه انتخابات فاقد استانداردهاي مورد نياز (براي انتخاباتي به مثابه انتخابات و نه به مثابه خيمهشب بازي) است، نميتوان در مرحله اول به نقش دريافت و برداشت مردم از انتخابات و خواست آنها پرداخت. تنها در صورتي ميتوان به بررسي اين نقش پرداخت كه پيش فرض سلامت انتخابات (تا حد قابل توجهي) تامين شده باشد و بازهم با موضوع نااميدي مردم از تاثيرگذاري انتخابات مواجه باشيم. مثل اينست كه در يك تحليل نسبت به وضعيت سوتغذيه كودكان فقير رواندا به نقش عدم آگاهي آنها، از ميزان كالري مورد نياز بدن بپردازيم.
ورتيگونه گفت
سلام مجدد دوست عزيز
اين كامنت بالايي من رو حذف كن كه خيلي بيربط شده. اما در مورد حرفت در اين دو پست آخر درباره گنجي، مطمئن نيستم به چه دليل اين افت شديد و كاملاً محسوس اتفاق افتاده (البته حدسهاي فراوان و متفاوتي ميتونم بزنم و نظرات خيلي مختلفي هم در اين باره وجود داره) ولي هر كسي كه نوشتهها و گفتههاي گنجي رو بعد از رفتنش از ايران با قبل از اون مقايسه كنه متوجه اين اختلاف عظيم ميشه.