چون هنر مند خود فردی از اجتماع است و به اشکال مختلف از ان تاثیر پذیرفته نمی توان منکر تاثیر اجتماع بر هنر شد اما نکته نوع رابطه است. به نظر من این رابطه را بر خلاف پیچیدگی اش می توان به صورت کلی بیان کرد.
وقتی یک جامعه از نظر تفکر و سبک اداره به صورت نسبتا” مناسبی باشد که بتوان آن را تحمل کرد (یعنی به جای نابود کردن به فکر اصلاح بود) هنرمند می تواند به آثار فوق العاده ای دست بزند هرچند در این جا کار سختی را انجام نمی دهد – توجه کنی مهم بودن و ارزشمند بودن با سخت بودن متفاوت است – می توان دید که در ایران سال هایی که در اداره کشور در حد ایده آل جهانی بود هنر مندانی داشته که مایه ی مباهات کل جهان بوده اند چه آن زمان و چه اکنون . یعنی یک اجتماع که در آن تفکری پویا به دور از حماقت و رخوت وجود دارد یک هنرمند خوب تحویلی می دهد.
اما وقتی جامعه ای دچار زوال می شود این رابطه ساده نیست . در این ششرایط هنر مند باید کار سختی را انجام بدهد تا بتواند یک اثر خوب ایجاد کند چرا که اجتماعش چیزی را خوب می داند که واقعا” خوب نیست پس او باید از پوسته و قالب اجتماع خودش خارج شود تا بتواند یک درک مناسب پیدا کند اینجاست که این هنر مند از خوب فراتر می رود و فوق العاده می شود.
مثلا” نیما یوشیج یک نمونه ی فوق العاده است کسی که در یک اجتماع که در اوج ضعف و نا آگاهی بود به چنان درک و قدرتی رسید که نه تنها هنر و بلکه جامعه اش را همواره تحت تاثیر قرار داد.اگر چنین فردی در یک جامعه ی متفکر می زیست شاید یک غول بزرگ می شد چیزی که از تصور خارج است.
به همین خاطر است که در یک دوره زمانی می بینیم که تعداد هنر مندان زیاد است ولی در دوره هایی متداوم اشخاص بسیار نادری را می توان هنرمند نامید.