با خبر شدیم که یک سری دست و پا در یکی از استان های کشور بریده شده تصمیم گرفتیم برویم بین مردم و نظرشان را راجع به این اتفاق بدانیم و این هم شد حاصل گزارش بخوانید:
اولین نفر اسمش کامبیز محمد بود و از عسلویه برگشته بود وقتی نظرش را پرسیدم با داد و فریاد گفت:
-این چه وضع مملکت است اصلا” جمعش کنید بابا حقوق ما 4 ماه است عقب افتاده از صبح تا شب داخل دود هستیم نه پول درست حسابی نه غذا تازه همان بخور و نمیر را هم کلی عقب انداخته اند…
-آقا نظرتان راجع به آن مجازات ها چیست؟
-ببین من تا پولم رو ندهی مجازات حالیم نیست…
ببخشید اینجا یک خورده قضیه حساس شد و مجبور شدم حسابی مرتیکه رو سر جاش بنشونم { آخ زیر چشمم هنوز درد می کنه }
تصمیم گرفتم بروم همین سر چهارراه کامرانیه خودمان که اگر دعوایی چیزی شد بچه محل ها باشند دیگر کتک نخوریم…
نفر دوم یک خانمی بود که داشت از انستیتو ایز ایران بیرون می آمد ما هم سریع سوالمان را پرسیدیم:
- ببینید ما که کشوری هستیم با پیشینه تاریخی و مهد تمدن های کهن نباید با این کار ها خودمان را خراب کنیم. مثلا” شما آمریکا را ببینید لنگه نداره عشق منه آخه میدونی هفته دیگه دارم می رم پیش برادرم اونجا.
- خب یک فرق هایی هم هست بین نظام مجازات اون ها با ما
- بله فرق هست مثلا” رییس جمهور اونها پسر گاو چرانه ولی رییس جمهور ما پسر آهنگر. اون همه آدم ها رو مثل گاو و گوسفند نفهم می بینه و می خواد یک جوری حتی زورکی به دمکراسی وآزادی برسونه و رییس جمهور ما می خواد با یک پتک گنده بکوبد بر سر ما تا ما را اصلاح کند خب این هم روشش است دیگه
- ببینید پتک یک چیز است با شمشیر دست و پا را بریدن یک چیز نظر شما چیست؟
- من فکر می کنم پدر این محمود جون تو کارگاه شمشیر سازی کار می کرده
- آخر این کار را که رییس جمهور نکرده که شما بهش گیر داده ای؟
چشمتان روز بد نبیند این سوال را که پرسیدم دیدم یک ماشین مستقیم اومد طرف ما هی می گفت مگه خودت خار مادر نداری ما هم که چشممان ترسیده بود پا به فرار گذاشتیم شانس اوردم اصغر جیگر ببخشید پرفسور اصغر جیگر را دیدم و پریدم توی ماشینش و گرنه عمراگ الان اینجا نبودم از اصغر سوالاتم را پرسیدم گفت:
- ببین اصلا” این مخالف دمکراسی نیست و عین قانون است که یک عده بی پدر و مادر را این طور داغان کنند تازه همین چند روزه قرار است چند نفر را هم بترکانند!
- یعنی چی؟
- یعنی از بالای برجی چیزی می اندازیمشان پایین دیگه!
- به چه جرمی؟
- از اون کار ها دیگه
- چی؟ .. آهان .. ولی شیرین عبادی برنده نوبل صلح چیز دیگری می گفت؟
- اصلا” به حرف اون گوش نکن اون می خواد خودشو یک جوری تو دل این کوفی عنان جا کنه آخه می دونی از وقتی که من بهش جواب رد دادم یک سری درگیری عاطفی پیدا کرده مثلا” همین چند شب پیش با بیل کلینتون توی یک پارتی تو همین شهرک غرب گرفتنش. این بیل پدر سوخته رو هم که نمی دونم با چه رویی فرداش رفت پیش زنش…
نگفته بودم این پر فسور از چند سال پیش خفن قاطی کرده راستی گزارش ما خوب شده؟